{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو آمدی که مرا خون جگر کنی بروی...

تو آمدی که مرا خون جگر کنی بروی...
مرا از عشق خودت باخبر کنی بروی...

من و تو همسفرانِ هم ایم؛ می خواهی-
بدون همسفر خود سفر کنی بروی؟

نگو که آمده بودی فقط یکی دو سه روز
کنار این دل دیوانه سر کنی بروی

مرا که خستگی ام مثل روز روشن بود
نگو که آمده ای خسته تر کنی بروی

چه گویمت؟ که تو مأمور بودی و معذور
بیایی و همه را در به در کنی بروی

همیشه در دل من آتشی به پا بوده ست
تو آمدی که کمی شعله ور کنی بروی
دیدگاه ها (۱)

می ­تراشم بهانه ­ای تازه تا بسازم ترانه ­ای تازه با تو حتی ...

تویی که داری میخونی اینو.. اگه خواستی میتونی توام از خدا بخا...

کجــاها را به دنبالت بگـــــــردم شهر خالی را...!؟ دلم انگـ...

با دلم سر سخت شو ... تا می توانی سخت تر مـــی شود دل کندنــ...

بی خیال....از عشق برایم نگو...بهانه ات را بیاور که منتظر شنی...

#دکلمه #دلنوشت #حرف_دل #زیبا #خاص #عاشقانه #غمگین #شعر #کلیپ...

واقعا با این ترانه و صحنه هاش حال میکنم

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

زندگینامه شهید محمد زیارتی_تنگستان _بندرخورشهاب

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁶آتشی که از کلام من دامن دیگران را می‌گیرد؛اول ...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط