تو آمدی که مرا خون جگر کنی بروی...
تو آمدی که مرا خون جگر کنی بروی...
مرا از عشق خودت باخبر کنی بروی...
من و تو همسفرانِ هم ایم؛ می خواهی-
بدون همسفر خود سفر کنی بروی؟
نگو که آمده بودی فقط یکی دو سه روز
کنار این دل دیوانه سر کنی بروی
مرا که خستگی ام مثل روز روشن بود
نگو که آمده ای خسته تر کنی بروی
چه گویمت؟ که تو مأمور بودی و معذور
بیایی و همه را در به در کنی بروی
همیشه در دل من آتشی به پا بوده ست
تو آمدی که کمی شعله ور کنی بروی
مرا از عشق خودت باخبر کنی بروی...
من و تو همسفرانِ هم ایم؛ می خواهی-
بدون همسفر خود سفر کنی بروی؟
نگو که آمده بودی فقط یکی دو سه روز
کنار این دل دیوانه سر کنی بروی
مرا که خستگی ام مثل روز روشن بود
نگو که آمده ای خسته تر کنی بروی
چه گویمت؟ که تو مأمور بودی و معذور
بیایی و همه را در به در کنی بروی
همیشه در دل من آتشی به پا بوده ست
تو آمدی که کمی شعله ور کنی بروی
- ۲.۲k
- ۱۶ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط