{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صفحه ۱۴

صفحه ۱۴
نام رمان :‌قشاع
نویسنده :میا
.
یه نگاه ترسناکی بهم کرد و یه چاقو تیز از تو جیبش در اورد و شروع کرد به باز کردن دست و پام .
+پس گفتی اسمت غزالس ؟
-بله اقا
یک ریز نگاهی به چهرم انداخت و دوباره چشش و برداشت و ادامه به بپاره کردن طناب داد و گفت
+من پدرتو میشناسم . چند وقت پیش مادر تو پردت جدا شدن . پدرت ناگهان رفت و برای دوسال غیبش زد . مادرت ازین که پدرت یه قاتل زنجیره ایه خبر داشت و پدرتم به شدت میترسید که مادرت لوش بده .
-چی پدر من یه قاتل ؟
+نپر وسط حرفم . پدرت تو اون دو سال نبود ازدواج میکنه .
بعد گفتن این حرفش چشمام کاملا گرد شد و پر اشک شد .
+با مادر من ازدواج میکنه
دهنم باز مونده بود تز تعجب و فقط نگاه میکردم
+ولی پدرت انقدرر مادرم و کتک میزنه و منو و خواهرم و مامانم و ازار میده که مادرم یه شب از شدت کتکای پدرت میمیره و بعدش پدرت اون قتل رو میندازه تغصیر مادر تو .
گریم گرفته بود . ولی هیچی نمیگفتم .
بلند شدو یه صندلی اورد گذاشت جلوی تخت و ادامه داد .
همه تنم رو باز کرده بود جز دستام
+اون دختری که اون روز داشتی صدای کتک خوردنش رو شنیدی خواهر من بود !
از تعجب مات و مبهوت موندم
خلاصصفحه چهارده :)
دیدگاه ها (۰)

قسمت ۱۵ نام رمان :قشاعنویسنده:میا.شوکه فقط نگاه میکردم . کا...

قسمت ۱۶نام رمان :قشاعنویسنده :میا.بردم به سمت حموم . در حموم...

قسمت ۱۳نام رمان :قشاعنویسنده :‌ میا .از چشام فقط اشک میومد ک...

پادشاه مافیا Mafia-Knig

فراموشی عشق همه چیز بعد از مرگ مادرم تغییر کرد حتی پدرم، کسی...

سناریو(درخواستی): وقتی که پدر و مادراتون مخالف ازدواج تون هس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط