{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازلبت واژه عسل ریخت که من مست شدم

ازلبت واژه عسل ریخت که من مست شدم
تو چه کردی به دلم تا که قلم دست شدم
به چه شعری زمن اینگونه شدی عاشق و مست
در تب و تاب تنت اینگونه من هست شدم
طاقت دوری آن روی تو سخت است چو مرگ
عابری خسته ام و وارد این کوچه بن بست شدم
نازنین بی تو چه گویم همه را باداباد
من که با شهد لبت واله و سرمست شدم
قلمم مست شده دلبر نازم تو بدان
عشق تو وسوسه ام کرده چنین هست شدم
تو نگاهم کن و با شیرینی و قند نگات
تا ببینی زشراب نگهت از دل و جان مست شدم.
دیدگاه ها (۱)

هر انسانی، فقط یک‌بار،برایِ رسیدن به یک‌نفرکه دوستش دارد، د...

همدیگر را دور میزنیمتا زود به مقصد برسیم.... غافل از اینکه ز...

به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟سر به تأیید تکان دادی و ...

سـخـتہ درڪ ڪـردن ڪـسـے ڪہدردهـاشـو خـودش مـیــدونـہ و دلــش…...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط