{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز ، یک جایی‌ ، ناگهان ، این اتفاق برایِ ما می‌‌افتد

یک روز ، یک جایی‌ ، ناگهان ، این اتفاق برایِ ما می‌‌افتد
کتاب مان را می‌‌بندیم ، عینکمان را از چشم بر میداریم
شماره‌ای را که گرفته ایم قطع می‌کنیم و گوشی را روی میز می‌گذاریم
ماشین را کنار جاده پارک می‌‌کنیم و دستمان را از رویِ فرمان بر میداریم
اشک‌هایمان را پاک می‌کنیم و خودمان را در آینه نگاه می‌کنیم
همانطور که در خیابان راه می‌رویم
همانطور که خرید می‌کنیم
همانطور که دوش میگیریم
ناگهان می‌‌ایستیم
می‌گذاریم دنیا برای چند لحظه بایستد
و بعد همانطور که دوباره راه می‌رویم
و خرید می‌کنیم
و شماره می‌‌گیریم
و رانندگی‌ می‌کنیم
و کتاب می‌خوانیم
از خودمان سوال می‌کنیم
واقعا از زندگی‌ چه می‌خواهم؟؟؟
به احتمالِ قوی از آن روز به بعد اجازه نمی‌‌دهیم ، هیچ کسی‌، هیچ حرفی‌، هیچ نگاهی‌ ، زندگی‌ را از ما پس بگیرد

#نیکی_فیروزکوهی
دیدگاه ها (۷)

قطار بیشتر از همه آلزایمر داره... میگه هو هو !!!! دوباره خود...

به رفیقم میگن ﻣﯿﺎﯼ ﺑﺮﯾﻢ ﺷﺒﺎ ﺑﺪﻭﺋﯿﻢ ؟میگه : برو بابا ﻣَﻦ ﺭﻭﺯﻧ...

به سلامتی اون پسری که وقتی دوست دخترش لبشو آورد جلو تا ببوسه...

اون قدیما ... شما یادتون نمیاد! . . . . . . . مثل اینکه ...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁵ : پارت ...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

حقیقت پنهان پارت ۲ ویو بورام :به سمت اتاق تمرین می رویم و وا...

یک روز ، یک جایی‌ ، ناگهان ، این اتفاق برایِ ما می‌‌افتدکتاب...

یک روز ، یک جایی‌ ، ناگهان ، این اتفاق برایِ ما می‌‌افتدکتاب...

یک روز ، یک جایی‌ ، ناگهان ، این اتفاق برایِ ما می‌‌افتدکتاب...

یک روز ، یک جایی‌ ، ناگهان ، این اتفاق برایِ ما می‌‌افتدکتاب...

.یک روز،یک جایی‌،ناگهان،این اتفاق برای ما می‌‌افتد:کتابمان ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط