{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت³¹

پارت³¹
(بچها گوه خوردم، همین یدونه فصل باشه خیرشو ببینین😂)
ات‌ویو
رفتیم خونه‌ی چانیول
ات ـ چانیول خونه‌ای؟
چانیول ـ اره بیاین تو
ات ـ چانیول...میدونم سخته..احساساتت دست خودت نیست..ولی..ولی میشه تحملش کنی؟
چانیول ـ بخدا سعیمو میکنم...من برم دسشویی
ات ـ باشه
*چانیول رفت*
ات ـ تهیونگ چاقووو*اروم*
تهیونگ ـ بیا*اروم*
اون درو باز کردم
ی گوی بود..
سریع برش داشتمو رفتیم
*ویو داخل خونه*
هاری ـ خوبینن؟ چقد زود اومدین
ات ـ ار...*باز این غش کرد😂*
چشمامو باز کردم
اتاق کوک بودم
بازم در!
درو باز کردم
ی کلید بود..
تا خاستم برش دارم بیدار شدم
هاری ـ ات خوبـ..
سریع پاشدم رفتم اتاق کوک
ات ـ تهیونگ چاقوو
تهیونگ ـ اسیر شدیم بخدا.. بیا
باز کردم..اره کلید و ی نامه
متن نامه:
افرین بهت! داری بازیو تموم میکنی!
با این کلید شاید بتونی چیزیو روشن کنی...
ات ـ گوی رو با این روشن میکنم! وایسا..نکنه اون گویه روحمو بگیره؟
چون میگفتن نمیخان من ملکه بشتم!
پس روشنش نمیکنم
رفتم گوی ک دست کوک بود رو گرفتمو انداختم زمین شکست
کوک ـ ات چیکار کردیی!
ات ـ همشون..نقشه بود! راستی کوک..خوناشاما ملکه ندارن؟
کوک ـ نه..ولی..یکیو میخان انتخاب کنن ک دارای تمام ویژگی های..نکنه تویی!؟
ات ـ پس درست بود! هوف خوب شد روشنش نکردماا..وگرنه دیگه منی نبودم از هاری محافظت کنم..
هاری ـ ینی روحتو میگرفت
ات ـ زدی بر هدف!
ــ
حیمایت؟
دیدگاه ها (۱۸)

بچها من حواسم نبود ی پارت برای فیک اضافه گذاشتمینی مثلا الان...

پارت³²تهیونگ ـ بیا بغلم گرللییییات ـ جانم؟ تهیونگ ـ چی جانم؟...

پارت³⁰دوباره بیدار شدمهاری ـ خوبـ.. سریع دوییدم توی اتاقم..د...

پارت²⁹ات ـ من برم با قش نکردم*خنده*یونگی ـ میخای منم باهات ب...

۴ پارتی از کوک ویو ات امدیم عمارت کوک اصلا حال رو به رو شدن ...

شب تولدم پارت 33فصل دوم پارت 4از صف تاب زدم بیرون رفتم پیش ج...

part=5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط