{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خودش بود خودش بالاخره بعد چند سال

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂

𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁵

خودش بود...... خودش...... بالاخره بعد چند سال..........
با همون نیشخند مضخرفش...........

جیغ زدم و گفتم
ا/ت: عوضییی.......
میکشمتتتت.......
زنده زنده اتیشت میزنممم.......
حرو. زادههههه........

با سیلی که بهم زد حرفم نصفه بود....
طمع خ. ون و حس میکردم......

با نفرت و خشم نگاش کردم....
هادس: خفه شو هر. زه
کم جیغ جیغ کن وگرنه سرانجامت میشه عین مامانت مطمئنم اون شبو خوب یادته نه

با داد گفتم: اسم مامان منو به زبون کثیفت نیاررر

با بی رحمی تمام گفت: ناراحت نباش تو هم قراره به زودی بری پیشش

بغضی که بیخ گلوم و گرفته بود و به سختی قورت دادم

وبا شجاعتی که نمیدونم از کجا اومد سرمو بالا اوردم وتو چشماش زل زدم و با نفرت گفتم: واقعا فکر کردی میتونی منو به این راحتی بکشی من تا زندگیتو به اتیش نکشم اروم نمیگیرم تک تک اعضای خانوادتو جلو چشمات میکشم و بدترین بلاهارو سرشون میارم تا برای تو امثال تو درس عبرتی بشه که تو تاریخ مافیا ها بنویسنش

دستشو اورد بالا خواست بم سیلی بزنه که.....

صدای شلیک گلوله ای اومد...

سرمو سمت صدا چرخوندم.....
ا.... اون..... جو.... جونگکوک بود... و تهیونگ اومده بودن برا نجات من......

یعنی واقعا....... اومده بودن....

صبر کن یه چیزی درست نیست پس بادیگاردای هادس کجان.....
دیدگاه ها (۵۵)

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁶^ دانای کلفلش بکجایی نبود که نگشته باشد ه...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁷تلفن و قطع کرد و از اتاق اومدم بیروناز با...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶⁴از اون اتاق اومدیم بیرون....... یه محوطه ...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁶³نگاهم خورد به یون و سوهیون.... ای عوضیا پ...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁷³ویو ا/تبا ناباوری گفتما/ت: تهیونگهادس که ...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁵⁹چند روزی گذشته بود.... همه درگیر پیدا کرد...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁷⁸با حس اینکه کسی شونه هام رو تکون میده بید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط