{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همخونه اجباری..

همخونه اجباری..
پارت 119.

"ویو جئون جونگ کوک"

هنوز فضای اتاق بین خنده و بغض بود که...

تق... تق...

بدون منتظر موندن برای جواب، بوراک در رو باز کرد.

_«خب!»

_«بالاخره لوشون دادین؟»

دوین با تعجب برگشت.

+«تو هم می‌دونستی؟!»

بوراک با خنده دست‌هاش رو توی جیبش کرد.

_«آره.»

_«من یکی از شاهدهای عقدشون بودم.»

دوین با ناباوری دستش رو روی پیشونیش گذاشت.

+«یعنی...»

+«همه خبر داشتن...»

+«فقط من نمی‌دونستم؟!»

ملیس خندید.

_«تقریباً.»

دوین با اخم مصنوعی رفت سمت بوراک.

+«تو هم خیانت کردی؟»

بوراک شونه بالا انداخت.

_«قول داده بودم چیزی نگم.»

دوین یه ضربه‌ی آروم به بازوش زد.

+«خیلی بدی!»

بوراک هم با خنده گفت:

_«باشه، ببخشید.»

بعد برای شوخی، کمی خم شد.

_«بیا، اگه هنوز ناراحتی، یه جایزه هم داری.»

دوین خندید و برای چند لحظه آرنجش را روی شانه‌ی بوراک گذاشت و تکیه داد.

+«همین‌جوری خوبه.»

همه خندیدن.

همه...

به‌جز من.

نگاهم بی‌اختیار روی اون صحنه موند.

یه حس عجیب توی دلم پیچید.

خودمم دلیلش رو نمی‌فهمیدم.

فقط...

از دیدن اینکه دوین این‌قدر راحت به بوراک تکیه داده بود، خوشم نیومد.

بوراک با شیطنت گفت:

_«دیدی؟ هنوزم من محبوبم.»

دوین خندید.

+«خیلی هم نه.»

اما همون چند ثانیه کافی بود.

بی‌اختیار گفتم:

_«خانم پارک.»

همه برگشتن سمتم.

دوین هم سریع صاف ایستاد.

+«بله؟»

با همون لحن آروم همیشگی گفتم:

_«نقشه‌ی طبقه‌ی دوم آماده شد؟»

+«تقریباً...»

_«پس بهتره به‌جای تکیه دادن به همکاراتون، برگردین سر پروژه.»

اتاق برای چند لحظه ساکت شد.

ملیس آروم لبش رو گاز گرفت که نخنده.

سوآ هم نگاه معنی‌داری به من انداخت.

دوین اخم ریزی کرد.

+«چشم، آقای رئیس.»

از کنار بوراک فاصله گرفت و برگشت سمت میزش.

بوراک زیر لب، طوری که فقط من بشنوم، گفت:

_«رئیس...»

_«فکر کنم یه نفر حسودیش شده.»

نگاهم کردم.

_«چی گفتی؟»

بوراک خندید.

_«هیچی.»

_«گفتم پروژه خیلی قشنگ شده.»

من چیزی نگفتم.

اما وقتی همه از اتاق بیرون رفتن...

هیون وو که کنار در ایستاده بود، آروم به سوآ گفت:

_«دیدی؟»

سوآ لبخند زد.

_«کاملاً.»

_«آقای رئیس انگار بالاخره داره احساساتش رو می‌شناسه.»

و پشت میز...

من خودکارم را بین انگشت‌هام چرخوندم و با خودم فکر کردم:

«چرا از دیدن دوین کنار بوراک این‌قدر عصبی شدم...؟»

سؤالی که هنوز...

جوابش را به خودم هم نداده بود.
دیدگاه ها (۱۸)

همخونه اجباری... پارت 120."ویو پارک دوین"از اتاق رئیس بیرون ...

همخونه اجباری... پارت 121"ویو پارک دوین"صبح...شرکت مثل همیشه...

همخونه اجباری... پارت 118."ویو پارک دوین"هنوز همه از خبر ازد...

همخونه اجباری.. پارت 117."ویو جئون جونگ کوک"هنوز چند دقیقه ا...

همخونه اجباری.. پارت 41."ویو جئون جونگ کوک"پوشه جلسه رو بردا...

همخونه اجباری.. پارت 112."ویو پارک دوین"شرکت مثل همیشه شلوغ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط