{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمگینم...

غمگینم...
همانند دلقکی که روی صحنه چشمش به عشقش افتاد که بامعشوقش به او میخندیدند.....!
دیدگاه ها (۱)

دکتر شريعتي چه عاشقانه:»من تو را دوست دارم ،تو ديگري را وديگ...

دل شکسته ای کنار پنجره سیگار میکشید،خسته بود!انقدر خسته بود ...

دیشب خدا آروم در گوشم گفت دیگه بسه.. بارانم ازاشکهایت خجالت ...

به سلامتی کسی که تا اسم عشقش میاد بی اراده دلش میلرزه و بغضش...

ایولا

مافیای من پارت ۱همه‌چی از همون کنسرت لعنتی شروع شد. وسطِ اون...

تک پارتی✨صدای موزیک کل سالن رو پر کرده بود و نورهای صحنه مدا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p1صدای زنگ ساعت، برای سومین بار توی اتاق ...

پارت بیست‌و ششم | آسمانِ شبهواپیما در سکوت آرامی پیش می‌رفت....

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵¹این چیز ها الان اص...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

#حکایت_قدیمی روزی، مردی به مهمانی «سلیمان دارایی» رفت. سلیما...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۷صبح روز پنجم، لیا قبل از اینکه زنگ گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط