عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۳۲
امشب شب خواستی بود .. حتی برای جونا و ای چون .. جونا با لباس کوتاه و مشکی آستین بلند چکمه های مجلسی شیک پاشنه بلند کنار ای چون نشسته بودن .. در سکوت و آرامش نشسته بودن
مین جی کنار تهیونگ نشسته بود با کت شلوار مجلسی شیک ارغوانی با موهای شیک .. دستش حالا روی پهلو مین جی گرفته شد و سمت گوشش خم شد : خوبی ؟
مین جی غرق افکار سری تکون داد و این از نگاه خبیث ای چون پنهان نماند .. میونشی تند تر به گوشیش نگاه کرد و به فکر اینکه این جیمین کجاست بیشتر ترسید .. حتی ترس ای که امروز بعض داده بود اونم سر الکی .. تند بلند شد و از سالن خارج شد گوشه ای ایستاد و شماره جیمین را گرفت بعدی از چندین بوق تنها صدا زن دستگاهی به گوشش خورد و کلافه گوشی را پایین آورد ، لبش را محکم گزید و دست به کمر ایستاد .. بازگشت کرد در سالن و کنار جان نشست.. جان تند . آروم در گوش میونشی گفت : من میتونم از اون شیرینی ها بخورم
میونشی لبخند زد : معلومه برات میام
بلند شد و در بشقاب یک تیکه کیک شکلاتی گذاشت و در دست جان داد نگاه مادر ای چون روی میونشی کشیده شد و آروم گفت : دخترم تو این سن کم به پسر به این بزرگی داری؟ .. برات سخت نیست
میونشی با احترام لبخند زد : پسرم .. نیست ولی عشقی که به جان دارم کم تر از پسرمم نیست
مادر ای چون لبخند زد و تند گفت : آره از اهمیت دادن بهش معلومه
پدر ای چون محترم روبه عمو تهیونگ گفت : داماد شما رو نمیبینم
ته سان : بله امروز خیلی تو شرکت کار داشت خودشو به شام میرسونه
میونشی نگران به تهیونگ نگاه کرد .. تهیونگ زل زده بود به مین جی
دخترک در آخر نفس عمیقی کشید پر از نگرانی و استرس
در نهایت تهیونگ نگاهش کرد . این نگاه تهیونگ بود که بهش خورد .. میونشی با اشاره سر گفت تا بلند شود ..سپس هر دو همراه هم دیگری از سالن خارج شدن .. وارد آشپزخانه شدن و این میونشی بود که نگران تر گفت : اوپا لطفاً به جیمین زنگ بزن من خیلی نگرانشم
تهیونگ لبش را لمس کرد و آروم گفت. : نگران نباش بهش زنگ میزنم
تند گوشی اش را برداشت و شماره جیمین را گرفت ولی این بار خاموش بود ... حالا خودش هم کمی نگران بود .. ولی بخاطر میونشی با لبخند گفت : چیزی نیست من تا شرکت برم که این مرد دیونه کجاست بهت خبر میدم
میونشی سخت نفس کشید و تند گفت. : باشه .. مراقب خودت باش
هر دو از آشپزخانه خارج شدن .. صدا بسته شدن در به گوش میونشی خورد تند چرخید سمت در .. در نهایت شوهرش را در لباس تمیز و چهره بسیار مرتب و با یک لبخند چشم به گوشی اش دوخته بود ..
پارت ۲۳۲
امشب شب خواستی بود .. حتی برای جونا و ای چون .. جونا با لباس کوتاه و مشکی آستین بلند چکمه های مجلسی شیک پاشنه بلند کنار ای چون نشسته بودن .. در سکوت و آرامش نشسته بودن
مین جی کنار تهیونگ نشسته بود با کت شلوار مجلسی شیک ارغوانی با موهای شیک .. دستش حالا روی پهلو مین جی گرفته شد و سمت گوشش خم شد : خوبی ؟
مین جی غرق افکار سری تکون داد و این از نگاه خبیث ای چون پنهان نماند .. میونشی تند تر به گوشیش نگاه کرد و به فکر اینکه این جیمین کجاست بیشتر ترسید .. حتی ترس ای که امروز بعض داده بود اونم سر الکی .. تند بلند شد و از سالن خارج شد گوشه ای ایستاد و شماره جیمین را گرفت بعدی از چندین بوق تنها صدا زن دستگاهی به گوشش خورد و کلافه گوشی را پایین آورد ، لبش را محکم گزید و دست به کمر ایستاد .. بازگشت کرد در سالن و کنار جان نشست.. جان تند . آروم در گوش میونشی گفت : من میتونم از اون شیرینی ها بخورم
میونشی لبخند زد : معلومه برات میام
بلند شد و در بشقاب یک تیکه کیک شکلاتی گذاشت و در دست جان داد نگاه مادر ای چون روی میونشی کشیده شد و آروم گفت : دخترم تو این سن کم به پسر به این بزرگی داری؟ .. برات سخت نیست
میونشی با احترام لبخند زد : پسرم .. نیست ولی عشقی که به جان دارم کم تر از پسرمم نیست
مادر ای چون لبخند زد و تند گفت : آره از اهمیت دادن بهش معلومه
پدر ای چون محترم روبه عمو تهیونگ گفت : داماد شما رو نمیبینم
ته سان : بله امروز خیلی تو شرکت کار داشت خودشو به شام میرسونه
میونشی نگران به تهیونگ نگاه کرد .. تهیونگ زل زده بود به مین جی
دخترک در آخر نفس عمیقی کشید پر از نگرانی و استرس
در نهایت تهیونگ نگاهش کرد . این نگاه تهیونگ بود که بهش خورد .. میونشی با اشاره سر گفت تا بلند شود ..سپس هر دو همراه هم دیگری از سالن خارج شدن .. وارد آشپزخانه شدن و این میونشی بود که نگران تر گفت : اوپا لطفاً به جیمین زنگ بزن من خیلی نگرانشم
تهیونگ لبش را لمس کرد و آروم گفت. : نگران نباش بهش زنگ میزنم
تند گوشی اش را برداشت و شماره جیمین را گرفت ولی این بار خاموش بود ... حالا خودش هم کمی نگران بود .. ولی بخاطر میونشی با لبخند گفت : چیزی نیست من تا شرکت برم که این مرد دیونه کجاست بهت خبر میدم
میونشی سخت نفس کشید و تند گفت. : باشه .. مراقب خودت باش
هر دو از آشپزخانه خارج شدن .. صدا بسته شدن در به گوش میونشی خورد تند چرخید سمت در .. در نهایت شوهرش را در لباس تمیز و چهره بسیار مرتب و با یک لبخند چشم به گوشی اش دوخته بود ..
- ۱.۹k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط