عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۳۳
میونشی در کسری از ثانیه با گام سریع سمتش هجوم برد مرد سرش را بلند کرد و محو زیبایی همسرش شد .. ولی در کمال تعجب با آتیش گرفته شدن گونه اش متوجه شد با تعجب دستش را روی گونه قرمزش گذاشت
با عصبانیت زمزمه کرد. : معلوم هست کدوم گوری بودی ؟ ...
جیمین تند نگاهش کرد : گوشیم خراب شده ببخشید تو شرکت بودم
تهیونگ کنارش ایستاد و دست به سینه شد .. مین جی از طرف دیگری وارد راه رو شد و تند کنار جیمین ایستاد ..
تهیونگ: کاشکی مشت میزدی ..
مین جی ؛ تهیونگ... -روبه جیمین کرد - خوبی خیلی نگران شدیم
جیمین تند تر گفت : بابا سر کار بودم خوب
میونشی پوزخند زد سپس همراه با بغض دستش را میان موهایش برد
مین جی با اشاره به تهیونگ فهماند که وقت رفتن بود ولی تهیونگ دست به سینه ایستاد و چشم تو کاسه چرخاند
جیمین سعی در حفظ آرامش گفت : میونشی.. ببخشید گفتم که گوشیم خراب شده باور نمیکنی نگاهش کن
میونشی لبش را گزید و آروم گفت : الان نه .. مهمون داریم ..
سپس با گام صدا دار تند از جلو جیمین کنار رفت .. ختی همین الان هم برای سخت بود که جلو همه لبخند میزد و سعی میکرد خودش را محکم تر نشاند بدهد
........
تنها صدا بلند کارد و چنگال به گوش میخورد م جودن غذا بعضی از آن افراد روی میز در سکوت و آرامش .. مین جی هنوزم میلی به غذا نداشت .. با احساس تشنگی کمی آب نوشید .. و از روی صندلی بلند شد آروم سمت تهیونگ نگاه کرد : یه سر برم سرویس
تهیونگ: منم بیام ؟
مین جی سری به نه تکون داد تنها با یک لبخند .. سپس مین جی گام های آرام و گرفتن دامنش از پله ها بالا رفت وارد اتاقش شد . سمت بالکن رفت .. واقعا احساس و نفس های اونجا سخت بود و مثل قفس میمیاند ..
دست هایش را روی نرده ها بالکن گذاشت و نفس عمیقی کشید ..
با احساس دست گرمی که موهایش را جمع کرد و دم گوشش نفس کشید .. نفس خودش بند شد و ضربان قلبش بالا رفت .. ولی این عطر تن تهیونگ نبود .. این دست های گرم تهیونگ نبودن حتی این. لمس مضطربانه هم از او نبود .. در یک حرکت چرخید سمتش
ای چون تنها یک لبخند زد و تند گفت : اوو چه باشکوه شدی .. خیلی خوشگلی ..
مین جی در کمال جدی نگاهش کرد و همانند خنث گفت : ببند نیشتو .. گمشو بیرون ..
پارت ۲۳۳
میونشی در کسری از ثانیه با گام سریع سمتش هجوم برد مرد سرش را بلند کرد و محو زیبایی همسرش شد .. ولی در کمال تعجب با آتیش گرفته شدن گونه اش متوجه شد با تعجب دستش را روی گونه قرمزش گذاشت
با عصبانیت زمزمه کرد. : معلوم هست کدوم گوری بودی ؟ ...
جیمین تند نگاهش کرد : گوشیم خراب شده ببخشید تو شرکت بودم
تهیونگ کنارش ایستاد و دست به سینه شد .. مین جی از طرف دیگری وارد راه رو شد و تند کنار جیمین ایستاد ..
تهیونگ: کاشکی مشت میزدی ..
مین جی ؛ تهیونگ... -روبه جیمین کرد - خوبی خیلی نگران شدیم
جیمین تند تر گفت : بابا سر کار بودم خوب
میونشی پوزخند زد سپس همراه با بغض دستش را میان موهایش برد
مین جی با اشاره به تهیونگ فهماند که وقت رفتن بود ولی تهیونگ دست به سینه ایستاد و چشم تو کاسه چرخاند
جیمین سعی در حفظ آرامش گفت : میونشی.. ببخشید گفتم که گوشیم خراب شده باور نمیکنی نگاهش کن
میونشی لبش را گزید و آروم گفت : الان نه .. مهمون داریم ..
سپس با گام صدا دار تند از جلو جیمین کنار رفت .. ختی همین الان هم برای سخت بود که جلو همه لبخند میزد و سعی میکرد خودش را محکم تر نشاند بدهد
........
تنها صدا بلند کارد و چنگال به گوش میخورد م جودن غذا بعضی از آن افراد روی میز در سکوت و آرامش .. مین جی هنوزم میلی به غذا نداشت .. با احساس تشنگی کمی آب نوشید .. و از روی صندلی بلند شد آروم سمت تهیونگ نگاه کرد : یه سر برم سرویس
تهیونگ: منم بیام ؟
مین جی سری به نه تکون داد تنها با یک لبخند .. سپس مین جی گام های آرام و گرفتن دامنش از پله ها بالا رفت وارد اتاقش شد . سمت بالکن رفت .. واقعا احساس و نفس های اونجا سخت بود و مثل قفس میمیاند ..
دست هایش را روی نرده ها بالکن گذاشت و نفس عمیقی کشید ..
با احساس دست گرمی که موهایش را جمع کرد و دم گوشش نفس کشید .. نفس خودش بند شد و ضربان قلبش بالا رفت .. ولی این عطر تن تهیونگ نبود .. این دست های گرم تهیونگ نبودن حتی این. لمس مضطربانه هم از او نبود .. در یک حرکت چرخید سمتش
ای چون تنها یک لبخند زد و تند گفت : اوو چه باشکوه شدی .. خیلی خوشگلی ..
مین جی در کمال جدی نگاهش کرد و همانند خنث گفت : ببند نیشتو .. گمشو بیرون ..
- ۱.۹k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط