{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرار بود بزرگ که بشوم

قرار بود بزرگ که بشوم
زخم زانوهایم خوب شود
و مشق هایم تمام شوند
دستم به آن انارهای بالای درخت برسد
و کلی قرار دیگر
که بابت همه شان قول گرفته بودم
آنقدر برای بزرگ شدن عجله کردم
که دلخوشی هایم را
همانجا جا گذاشتم...
دیدگاه ها (۳)

ازدواج اجباری

«آیا کنارم خواهی ماند؟حال که روی دیگرم را دیدی، ترکم می‌کنی؟...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

سرنوشت(ویو رایا)نمی‌دونستم چند ساعت گذشته.دیگه حتی توان گریه...

پارت پنج

part 4تا شب کلی دور زدیم و اهنگ پلی کردیم...رفتیم کافه و کلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط