👑 پارت سوم👑
👑 پارت سوم👑
❤ باران❤
فردا کلاس داشتم اولین کلاسم بود....تازه از شیراز به تهران اومده بودم و دانشگاهمو عوض کردم.....
رفتم دانشگاه ثبت نام کردم و به سمت خونه رفتم فردا کلاس داشتم و زیاد وقت نداشتم بهتر بود که به خونه برم و تا عصر خستگی سفرمو در کنمو به بازار برم برای خرید مانتو شلوار و.......
داشتم تو پیاده رو میرفتم و تو فکر فردا بودم که با صدای بوقی خودمو کنار کشیدم و افتادم زمین که یه دختری رو دیدم که از ماشین دویست شش البالوییش پیاده میشد و با نگرانی به سمتم میدوید وقتی رسید بهم از جا بلندم کرد و هی میگفت:
خانومه_عه خانوم خانوم حالتون خوبه؟؟
سرمو تکون دادم که دیدم یه پسر حدود ۲۷ ساله از ماشین پیاده شد و به سمت اونطرف خیابون دوید و با یه اب میوه برگشت و اونو به سمت دختره گرفت و دختره هم اونو ازش گرفت و بزور به خوردم داد وقتی یکم حالم جا اومد بلند شدمو خودنو تکوندمو به طرف اونا که اون طرف تر بودن رفتم و ازشون بابت بی فکریم و بی حواسیم عذر خواهی کردم...
پسره_من بهداد هستم....
دختره_منم ماتینا هستم....
_منم باران هستم و از اشنایی با شما خوشبختم و بازم عذر میخوام و اگر کاری ندارید من برم.....
ماتینا_بیا سوارشو میرسونیمت....
با دیدن ارسلان اون دست خیابون بی تعارف رو به ماتینا گفتم:
_باشه باشه ولی فقد سریـــــــــــع.....
اونام با تعجب سری تکون دادنو به طرف در ماشین رفتم که........
❤ باران❤
فردا کلاس داشتم اولین کلاسم بود....تازه از شیراز به تهران اومده بودم و دانشگاهمو عوض کردم.....
رفتم دانشگاه ثبت نام کردم و به سمت خونه رفتم فردا کلاس داشتم و زیاد وقت نداشتم بهتر بود که به خونه برم و تا عصر خستگی سفرمو در کنمو به بازار برم برای خرید مانتو شلوار و.......
داشتم تو پیاده رو میرفتم و تو فکر فردا بودم که با صدای بوقی خودمو کنار کشیدم و افتادم زمین که یه دختری رو دیدم که از ماشین دویست شش البالوییش پیاده میشد و با نگرانی به سمتم میدوید وقتی رسید بهم از جا بلندم کرد و هی میگفت:
خانومه_عه خانوم خانوم حالتون خوبه؟؟
سرمو تکون دادم که دیدم یه پسر حدود ۲۷ ساله از ماشین پیاده شد و به سمت اونطرف خیابون دوید و با یه اب میوه برگشت و اونو به سمت دختره گرفت و دختره هم اونو ازش گرفت و بزور به خوردم داد وقتی یکم حالم جا اومد بلند شدمو خودنو تکوندمو به طرف اونا که اون طرف تر بودن رفتم و ازشون بابت بی فکریم و بی حواسیم عذر خواهی کردم...
پسره_من بهداد هستم....
دختره_منم ماتینا هستم....
_منم باران هستم و از اشنایی با شما خوشبختم و بازم عذر میخوام و اگر کاری ندارید من برم.....
ماتینا_بیا سوارشو میرسونیمت....
با دیدن ارسلان اون دست خیابون بی تعارف رو به ماتینا گفتم:
_باشه باشه ولی فقد سریـــــــــــع.....
اونام با تعجب سری تکون دادنو به طرف در ماشین رفتم که........
- ۴.۷k
- ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط