{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان بغلی من

رمان بغلی من

پارت ۲۰۳و۲۰۴و۲۰۵و۲۰۶

ارسلان: دیگه جی میخوای میخوام به زندگیم برسم بس کن فهمیدی
_: هنوز کارت تموم نشده
ارسلان: ده آخه به من چه که جدم این قرار و با حدت تو گذاشته تو داری یه کاری میکنی که انقدر این راه و پیش گرفتی
_:اوه
ارسلان: عوضی
_:مثل اینکه خانومت خیلی بهت نیاز داره ها
ارسلان: صدای خنده های عجیبش دوره سرم چرخید اشغال: دیگه چه کاری برات انجام بدم که منو ول کنی برم پی زندگیم
_ :صبور باش
ارسلان: درد مرتیکه .....
.. حال دیانا ..
دیانا: عکسشو بغل کردم میدونستم هنوز دوسم داره اما دلیل نبودنش و نه با کوچولوم حرف میزم نمیدونستم میفهمه یا نه اما تنها کسی که از عمق دردم خبر داشت اون فسقلی تو دلم بود
المیرا: حالت خوبه چیزی نمیخوای
دیانا: سری تکون دادم و لبخندی زدم من فقط و فقط دلم ارسلانمو میخواد با یادآوری خاطرات گریه ام گرفت
لیلا: مگه نمیبینید جونش به بچه اش بزارید باهاش آروم باشه بزارید فکر کنه بچه اش هم دردشه چیکارش دارید
ارغوان:آخه جونش
لیلا: داره مادر میشه میدونه اگر نگرش داره میتونه خودشو نجات بده
... حال ارسلان ..
_:باید اعتراف کنی که به هیچ وجه دوسش نداری
ارسلان: ندارم
_:باریکلا
ارسلان: اما من .........
دیدگاه ها (۰)

رمان بغلی من پارت ۲۰۷و۲۰۸و۲۰۹و۲۱۰_:فکر نکن به من دروغ بگی ار...

رمان بغلی من پارت ۱۹۹و۲۰۰و۲۰۱و۲۰۲دیانا: حالت تهوع شدیدی داشت...

رمان بغلی من پارت ۱۹۵و۱۹۶و۱۹۷و۱۹۸المیرا:بهترین کار برگشتنت ا...

رمان بغلی من پارت ۱۸۴و۱۸۵و۱۸۶و۱۸۷ارسلان: درست حرف بزن المیرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط