ᴘᴀʀᴛ ۲۱

ᴘᴀʀᴛ ۲۱

+اونا.....زنن؟نه؟
§هومم....
+زندانیشون کردی؟چند نفرن؟
§قرار نیست به جواب سوالات برسی پس الکی نپرس...
+ولی این اولین بار نیست که صداشونو میشنوم...مدام کمک میخوان....انگار از درد ناله میکنن!!....
§اونا سرنوشت سیاهی داشتند....اگر به زندگی عادی خودشون میرسیدن و یکم برای موفقیت و پول درآوردن تلاش می‌کردن الان وضعشون این نبود...
+چون زندگی موفقیت آمیزی نداشتند باید قربانی بشن؟
§خب.....اره....مگه چه اشکالی داره؟...بهشون یه فرصت داده شده که ازش به خوبی استفاده نکردن و الان وقتشه تاوان بدن.....
با احساس حقارت به در خیره شده بودم و صدا زدن هاشو نمیشنیدم....مچ دستمو گرفت و کشید تا توی یه اتاق بزرگ که چند تا آدم اونجا نشسته بودن....
+شوخی میکنی؟جلوی ده دوازده نفر اینشکلی میخوای بیام؟سر و قیفامو دیدی؟درسته الان اینجام ولی ابرو دارم....

§برام مهم نیست.....زودباش تا دیر نشده.‌..
نگاه تحقیر آمیزی بهم کرد و رفت داخل اتاق...منم که حسابی از دستش عصبانی بودم نفسمو عصبی بیرون دادم و رفتم داخل.....نشستیم روی صندلی ها و منتظر چند نفر دیگه موندیم....
بعد از چند دقیقه چند تا مرد دیگه که جونگکوکم بینشون بود اومدن داخل....
دیدگاه ها (۰)

اخرین دعا 34

مافیای من

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

KIM V

#میشه_خورشید_من_بشی؟ جونگین/سوآپارت: ۵جی‌وای‌پی تاییدم کردم ...

ابلیس

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت۹ _____________________✨🌝✨__...

فاصله یک لبخند تا جنون

Custom bride part : 12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط