{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لویی آراگون

لویی آراگون
دستانت را به من بده

دستانت را به من بده، بخاطر دلواپسی
دستانت را به من بده که بس رویا دیده ‏ام
بس رویا دیده ‏ام در تنهایی خویش
دستانت را به من بده برای رهایی‏ ام
دستانت را که به پنجه‏ های نحیفم می‏ فشرم
با ترس و دستپاچگی، به شور
مثل برف در دستانم آب می ‏شوند
مثل آب درونم می ‏تراوند
هرگز دانسته ‏ای که چه بر من می‏گذرد
چه چیز مرا می ‏آشوبد و بر من هجوم می ‏برد
هرگز دانسته‏ ای چه چیز مبهوتم می‏ کند
چه چیزها وا می ‏گذارم وقتی عقب می‏ نشینم؟
آنچه در ژرفای زبان گفته می‏ شود
سخن گفتنی صامت است از احساسات حیوانی
بی ‏دهن، بی‏ چشم، آیین ه‏ای بی‏ تصویر
به لرزه افتادن از شدت دوست داشتن، بی هیچ کلام
هرگز به حس انگشتان یک دست فکر کرده‏ ای
لحظه‏‌ای که شکاری را در خود می‏ فشرند
هرگز سکوتشان را فهمیده ‏ای
تلالویی که نادیدنی را به دیده می ‏آورد
دستانت را به من بده که قلبم آنجا بسته است
دنیا در میان دستانت پنهان است، حتی اگر لحظه‏ ای
دستانت را به من بده که جانم آنجا خفته است
که جانم آنجا برای ابد خفته است
دیدگاه ها (۱)

بهار نارنجیادتهمیشه با بوی گلهمراهستبگذار این طراوت و عطر هم...

مارتا ریورا دلا کروزعاشق زنی مشو که می خواندعاشق زنی مشو که ...

تو را می شناسماز لابلای حرفهایتنوشته هایتبا تو زندگی می کنم ...

لویی آراگونزندگی‌ام از تو آغاز می‌شودزندگی من از روزی آغاز ش...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۱: حقیقتِ زیرِ سطحِ آبجونگ‌کوک ب...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁴جونگکوک روی صندلی چوبی اتاق بازجوی...

پارت ۱۷ — شبی که راه بسته شدچند روز از بسته شدن مسیرهای جنوب...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 45ویوی ا. تفضای اتاق سنگین شده...

پارت ۱۷ — شبی که راه بسته شدچند روز از بسته شدن مسیرهای جنوب...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۳۶صبح روز بعد، فضای و...

Iove and the moonPart22یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شا...

هان ای شب شوم وحشت انگیزتا چند زنی به جانم آتش ؟یا چشم مرا ز...

ای شب هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط