دشمن ناتنیpt
دشمن ناتنیpt45
(آمریکا-نیویورک ساعت 10:00 صبح)
¥آدما برای عصر حاضرن.
جونگکوک به جایی خیره شده بود و میشه گفت که و بیش حرف های شوگا رو شنیده بود.
-باشه
شوگا متوجه حال جونگکوک شده بود. ،سمتش رفت.
¥حالت خوبه
جونگکوک نگاهش رو از جایی که بهش خیره بود گرفت و به شوگا داد و مثل اینکه تازه یادش اومده باشه تو چه موقعیتی. بدون جواب دادن شوگا سوال خودش رو پرسید.
-گفتی عصر؟عصر نمیشه تا دو ساعت دیگه باید بریم....آدمارو برای دو ساعت دیگه حاضر کن.
¥باشه
شوگا بدون مخالفت قبول کرد.
.
+کی میرسیم
£یک ساعت دیگه.
سوهی حتی پلک هم رو هم نداشته بود و فقط سعی میکرد با کار های عجیب مثل گشتن توی لپتاپ وقتش رو بگذرونه ولی مثل اینکه موفق نبود.اون شیش ساعت شبیه شیش سال طول کشیده بود و قرار بود یه سال دیگه یا همون به ساعت دیگه هم بهش اضافه بشه.
از اون طرف جیهوپ با لپتاپ خودش سعی میکرد به آدمای آمریکا دسترسی پیدا کنه و کم و بیش هم موفق بود.
£افراد حاضرن .
سوهی بلافاصله بهش نگاه کرد .
+بگو عده ای برن سمت عمارت نامجون و بدون نشون دادن خودشون کشیک بدن و هروقت جونگکوک رسید بهت بگن.
جیهوپ دوباره سرش رو سمت لپتاپ برگردوند .
.
ماشینا قسمتی پارک شده بودن و بیشتر افراد پشت سر جونگکوک و شکل ایستاده بودن.
همشون آماده حمله بودن و با حرکت کردن دو نفر جلوشون بقیه هم به حرکت درومدن .
وارد عمارت شدن و طولی نکشید که صدای شلیک بلند شد و باعث شکسته شدن سکوت میشد.
غیر قابل پیشبینی نبود که آدم های نامجون بیشتر از افراد خودشون باشه ولی با این حال دست به مهره بازیه و اینو جونگکوک هم خوب میدونست و همچیش رو از قبل به جون خریده بود.
افراد پشت سرشون به مرور کمتر میشدن و همین باعث نگرانی شوگا شده بود.
¥بهتره عقب بکشیم.
جونگکوک بدون توجه به حرفش چندتا شلیک کرد و دقیقا جلو در خونه نامجون وایساد که طولی نکشید صدای آژیر پلیس بلند شد و همزمان نامجون هم بیرون اومد
(آمریکا-نیویورک ساعت 10:00 صبح)
¥آدما برای عصر حاضرن.
جونگکوک به جایی خیره شده بود و میشه گفت که و بیش حرف های شوگا رو شنیده بود.
-باشه
شوگا متوجه حال جونگکوک شده بود. ،سمتش رفت.
¥حالت خوبه
جونگکوک نگاهش رو از جایی که بهش خیره بود گرفت و به شوگا داد و مثل اینکه تازه یادش اومده باشه تو چه موقعیتی. بدون جواب دادن شوگا سوال خودش رو پرسید.
-گفتی عصر؟عصر نمیشه تا دو ساعت دیگه باید بریم....آدمارو برای دو ساعت دیگه حاضر کن.
¥باشه
شوگا بدون مخالفت قبول کرد.
.
+کی میرسیم
£یک ساعت دیگه.
سوهی حتی پلک هم رو هم نداشته بود و فقط سعی میکرد با کار های عجیب مثل گشتن توی لپتاپ وقتش رو بگذرونه ولی مثل اینکه موفق نبود.اون شیش ساعت شبیه شیش سال طول کشیده بود و قرار بود یه سال دیگه یا همون به ساعت دیگه هم بهش اضافه بشه.
از اون طرف جیهوپ با لپتاپ خودش سعی میکرد به آدمای آمریکا دسترسی پیدا کنه و کم و بیش هم موفق بود.
£افراد حاضرن .
سوهی بلافاصله بهش نگاه کرد .
+بگو عده ای برن سمت عمارت نامجون و بدون نشون دادن خودشون کشیک بدن و هروقت جونگکوک رسید بهت بگن.
جیهوپ دوباره سرش رو سمت لپتاپ برگردوند .
.
ماشینا قسمتی پارک شده بودن و بیشتر افراد پشت سر جونگکوک و شکل ایستاده بودن.
همشون آماده حمله بودن و با حرکت کردن دو نفر جلوشون بقیه هم به حرکت درومدن .
وارد عمارت شدن و طولی نکشید که صدای شلیک بلند شد و باعث شکسته شدن سکوت میشد.
غیر قابل پیشبینی نبود که آدم های نامجون بیشتر از افراد خودشون باشه ولی با این حال دست به مهره بازیه و اینو جونگکوک هم خوب میدونست و همچیش رو از قبل به جون خریده بود.
افراد پشت سرشون به مرور کمتر میشدن و همین باعث نگرانی شوگا شده بود.
¥بهتره عقب بکشیم.
جونگکوک بدون توجه به حرفش چندتا شلیک کرد و دقیقا جلو در خونه نامجون وایساد که طولی نکشید صدای آژیر پلیس بلند شد و همزمان نامجون هم بیرون اومد
- ۴.۶k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط