دشمن ناتنیpt
دشمن ناتنیpt43
بعد از انجام دادن کارها به خونه برگشت برای جمع کردن وسایلش.
وارد خونه شد که جین و جیمین جلوش ظاهر شدن
-چیشده؟
~رفت
&بعد از تو رفت
-باشه
جونگکوک هیستریک خندید کرد و رفت تو اتاق.کوله ای رو برداشت و چند دست لباس گذاشت.
هنوز وقت داشت پس کمی رو تخت دراز کشید تا بتونه استراحت کنه.
.
√پیداش کردم
نگاه سوهی و جیهوپ سمت تهیونگ برگشتن
√آمریکا....نیویرک
+همین الان راه میوفتیم،جیهوپ آدمای آمرکیا رو آماده کن.
جیهوپ سمت گوشیش رفت و با سرعت آدم های آمریکا رو حاضر باش کرد و بعد سعی کرد که بتونه با اولین پرواز حرکت کنند ولی تمام پرواز ها پر بودن.
£بیشتر پرواز ها پرن،مجبورم برای آخر شب بگیرم
+بگیر جیهوپ
گوشی تهیونگ سکوت رو شکست و بعد از قطع کردنش به سوی نگاه کرد.
√بابا میگه بریم برای شام.
+ تو برو بگو منم نیستم.
تهیونگ بلند شد و لپتاپش رو جمع کرد و تو کیف گذاشت
√گفت بگم اگه نیایی اتفاقی که نباید میوفته.
سوهی آهی از کلافگی کشید و بلند شد و همراه تهیونگ از خونه حیهوپ بیرون رفت.
.
همه سر میز شام بودن ،از پله ها پایین اومد و سر میز نشست.نگاهی به همه کرد و قبل از خوردن غذا سوال پرسید
-سوهی و تهیونگ کجان
@ دارن میان
در خونه توسط خدمه باز شد و دونفری که صحبتشون بود وارد خونه شدن،به ترتیب اول تهیونگ کنار پدرش و سوهی کنار تهیونگ و جونگکوک نشست.تنش بین سوهی و جونگکوک تا هزار میرفت و اینو همه متوجه میشدن.
@ دعوا کردین؟
سوال سون هو که با غذا خوردن همراه بود تمام توجه هارو به خودش جلب کرد.سوهی و جونگکوک با تعجب نگاه میکردن.
-نه
@ پس اینهمه فاصله برای چیه ؟
حال سوهی از حالت تعجب به کلافگی تغییر کرد و بدون تردید صحبت کرد.
+شاید بخاطر این میتونه باشه که میخواد بره پیش کسی که قصد جونش رو کرده.
تمام نگاها به سمت اون دونفر برگشت.
بعد از انجام دادن کارها به خونه برگشت برای جمع کردن وسایلش.
وارد خونه شد که جین و جیمین جلوش ظاهر شدن
-چیشده؟
~رفت
&بعد از تو رفت
-باشه
جونگکوک هیستریک خندید کرد و رفت تو اتاق.کوله ای رو برداشت و چند دست لباس گذاشت.
هنوز وقت داشت پس کمی رو تخت دراز کشید تا بتونه استراحت کنه.
.
√پیداش کردم
نگاه سوهی و جیهوپ سمت تهیونگ برگشتن
√آمریکا....نیویرک
+همین الان راه میوفتیم،جیهوپ آدمای آمرکیا رو آماده کن.
جیهوپ سمت گوشیش رفت و با سرعت آدم های آمریکا رو حاضر باش کرد و بعد سعی کرد که بتونه با اولین پرواز حرکت کنند ولی تمام پرواز ها پر بودن.
£بیشتر پرواز ها پرن،مجبورم برای آخر شب بگیرم
+بگیر جیهوپ
گوشی تهیونگ سکوت رو شکست و بعد از قطع کردنش به سوی نگاه کرد.
√بابا میگه بریم برای شام.
+ تو برو بگو منم نیستم.
تهیونگ بلند شد و لپتاپش رو جمع کرد و تو کیف گذاشت
√گفت بگم اگه نیایی اتفاقی که نباید میوفته.
سوهی آهی از کلافگی کشید و بلند شد و همراه تهیونگ از خونه حیهوپ بیرون رفت.
.
همه سر میز شام بودن ،از پله ها پایین اومد و سر میز نشست.نگاهی به همه کرد و قبل از خوردن غذا سوال پرسید
-سوهی و تهیونگ کجان
@ دارن میان
در خونه توسط خدمه باز شد و دونفری که صحبتشون بود وارد خونه شدن،به ترتیب اول تهیونگ کنار پدرش و سوهی کنار تهیونگ و جونگکوک نشست.تنش بین سوهی و جونگکوک تا هزار میرفت و اینو همه متوجه میشدن.
@ دعوا کردین؟
سوال سون هو که با غذا خوردن همراه بود تمام توجه هارو به خودش جلب کرد.سوهی و جونگکوک با تعجب نگاه میکردن.
-نه
@ پس اینهمه فاصله برای چیه ؟
حال سوهی از حالت تعجب به کلافگی تغییر کرد و بدون تردید صحبت کرد.
+شاید بخاطر این میتونه باشه که میخواد بره پیش کسی که قصد جونش رو کرده.
تمام نگاها به سمت اون دونفر برگشت.
- ۴.۷k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط