دشمن ناتنیpt
دشمن ناتنیpt44
# پسرم تو که اینکارو نمیکنی؟
جونگکوک عصبی به سوهی نگاه میکرد و جواب میداد.
-میکنم.....بدون تردید اینکارو میکنم مامان.
جونگکوک بلند شد و همزمان دست سوهی رو کشید و با خودش به سمت اتاق برد.
وارد اتاق شد و درو محکم بست.
-حتی اگه کل دنیا رو از این کارم با خبر کنی بازم من میرم پیش اون لعنتی .
+آسیب میبینی
تن صدای هردوشنون بالا بود.
-برای مهم نیست
+اما برای من هست
جونگکوک یه دور دور اتاق چرخید.
-من خودم میدونم چجوری انتقام بگیرم،نیازی نیست بخاطر من خودت رو تو خط......
حرفش با کوبنده شدن لباس جونگکوک قطع شد ،از فشار بوسه کمی به عقب رفت و نزدیک بود به دیوار بخورد کنه که دست جونگکوک پشتش قرار گرفت.
از دردی که بهش منتقل شده بود ناله خفه ای کرد.
دستش آروم آروم از سمت پیراهن جونگکوک به بالا اومد و روی شونه قرار گرفت و همین حرکت باعث شدت گرفتن بوسه از طرف جونگکوک شد.
تشنه بود ......تشنه لبایی که الان تحت اختیار خودش بودن و این مثل آبی بود که بعد از سالها تونسته بود سیرابش کنه.
اگه مجبور نبود هیچوقت اون لبارو ول نمیکرد و حتی یک ثانیه هم از طعمش نمیگذشت اما بخاطر داشتن اون دختر در آرامش باید سختی میکشید.
سرش رو آروم عقب آورد و هردوشون به نفس نفس افتادن.جونگکوک پیشونیش رو به دختر چسبوند.
-من حتی بیشتر از اینا میتونم برات انجام بدم.....اما الان یکی تقاضای مرگ میکنه و من کسی نیستم که آرزوش رو بهش نرسونم.
دستش رو از روی کمر دختر برداشت و ازش فاصله گرفت ،دست سوهی سر و خورد اومد کنارش، مرد کوله ای که از قبل حاضر کرده بود رو برداشت و سمت در رفت و بدون نگاه کردت از در خارج شد.
# پسرم تو که اینکارو نمیکنی؟
جونگکوک عصبی به سوهی نگاه میکرد و جواب میداد.
-میکنم.....بدون تردید اینکارو میکنم مامان.
جونگکوک بلند شد و همزمان دست سوهی رو کشید و با خودش به سمت اتاق برد.
وارد اتاق شد و درو محکم بست.
-حتی اگه کل دنیا رو از این کارم با خبر کنی بازم من میرم پیش اون لعنتی .
+آسیب میبینی
تن صدای هردوشنون بالا بود.
-برای مهم نیست
+اما برای من هست
جونگکوک یه دور دور اتاق چرخید.
-من خودم میدونم چجوری انتقام بگیرم،نیازی نیست بخاطر من خودت رو تو خط......
حرفش با کوبنده شدن لباس جونگکوک قطع شد ،از فشار بوسه کمی به عقب رفت و نزدیک بود به دیوار بخورد کنه که دست جونگکوک پشتش قرار گرفت.
از دردی که بهش منتقل شده بود ناله خفه ای کرد.
دستش آروم آروم از سمت پیراهن جونگکوک به بالا اومد و روی شونه قرار گرفت و همین حرکت باعث شدت گرفتن بوسه از طرف جونگکوک شد.
تشنه بود ......تشنه لبایی که الان تحت اختیار خودش بودن و این مثل آبی بود که بعد از سالها تونسته بود سیرابش کنه.
اگه مجبور نبود هیچوقت اون لبارو ول نمیکرد و حتی یک ثانیه هم از طعمش نمیگذشت اما بخاطر داشتن اون دختر در آرامش باید سختی میکشید.
سرش رو آروم عقب آورد و هردوشون به نفس نفس افتادن.جونگکوک پیشونیش رو به دختر چسبوند.
-من حتی بیشتر از اینا میتونم برات انجام بدم.....اما الان یکی تقاضای مرگ میکنه و من کسی نیستم که آرزوش رو بهش نرسونم.
دستش رو از روی کمر دختر برداشت و ازش فاصله گرفت ،دست سوهی سر و خورد اومد کنارش، مرد کوله ای که از قبل حاضر کرده بود رو برداشت و سمت در رفت و بدون نگاه کردت از در خارج شد.
- ۴.۰k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط