رمان شراب عشق
رمان شراب عشق
خسته شدم از اینکه همیشه باید برای
به دست آوردنش سکوت کنم ایندفعه
سکوتم رو میشکم.
یک سیلی محکم زدم توی گوش شایان
که خون از گوشه ی لبش به راه افتاد
همه به ما خیره شده بودن. رضا؛ دستم
رو گرفت و بهم گفت:
~ارسلان چیکار میکنی!
+نمیبینی می نا*موس با زن من چیکار کرده.
~ارسلان همه ی شریک های شرکت اینجان
+به جهنم.
~چرا انقدر نفهمی تو بشر الان وقتش نیست
+همون موقع
خسته شدم از اینکه همیشه باید برای
به دست آوردنش سکوت کنم ایندفعه
سکوتم رو میشکم.
یک سیلی محکم زدم توی گوش شایان
که خون از گوشه ی لبش به راه افتاد
همه به ما خیره شده بودن. رضا؛ دستم
رو گرفت و بهم گفت:
~ارسلان چیکار میکنی!
+نمیبینی می نا*موس با زن من چیکار کرده.
~ارسلان همه ی شریک های شرکت اینجان
+به جهنم.
~چرا انقدر نفهمی تو بشر الان وقتش نیست
+همون موقع
- ۵.۳k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط