{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو به دست‌های من فکر کن

تو به دست‌های من فکر کن
من به تنت
هرجا که باشم
دست‌هام گُر می‌گیرد
شعله‌ور می‌شود

تو به چشم‌های من فکر کن
من به راه رفتنت
هرجای این دنیا باشی
می‌آیی
نارنجی من
سراسیمه و خندان می‌آیی

تو به خورشید فکر کن
من به ماه
زمانی می‌رسد که هر دو در یک آسمان ایستاده‌اند
روبروی هم

به شبی فکر کن
که نه ماه دارد ، نه خورشید
تو را دارد.

"عباس معروفی"
دیدگاه ها (۱)

تو را ببینم؛ می‌بوسم نوازشت می‌کنم برایِ تو خواب تعریف می‌کن...

دریا دریا چشمان شرجی ات میهمان ساحلم تنها توئی موج روی شن ه...

امروز ، تیتر اول خبر ها این بود: مرد پستچی در برف جان داد! ....

روزی که نفس های تو کنار نفس های من برقصد به تولدی دیگر پاسخی...

کاش می‌شدیک بار دیگردر را باز کنیمن با لبخند بیایم سمتتو تو ...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش سوم_چوبدستی ام را توی جیب...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:9"روز بعد،نیویورک"آفتاب صبحگاهی به داخل...

پارت ۵۶غروبِ خورشید آسمون رو به رنگِ صورتی و نارنجیِ ملایمی ...

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

★彡   Part 67 彡★ توان پلک زدن نداشتم.چون می ترسیدم از دستش بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط