حسادت میکنم گاهی به ارامش عمیق یک سنگ...چقدر خیالش اسوده
حسادت میکنم گاهی به ارامش عمیق یک سنگ...چقدر خیالش اسوده است، چقدر تحمل سکوتش طولانیست...
این روزها ،حالم همچون دایره ای می ماند ک هیچ گوشه ای برایش دنج نیست.
خدایا این که میگویی از رگ گردن نزدیک تری و ... درحدشعورودرک من نیست.
بغلم کن...شکسته ام.
به انتهای بودنم رسیده ام، اما اشک نمیریزم. پنهان شده ام ،پشت لبخندی ک خیلی درد میکند...
این روزها ،حالم همچون دایره ای می ماند ک هیچ گوشه ای برایش دنج نیست.
خدایا این که میگویی از رگ گردن نزدیک تری و ... درحدشعورودرک من نیست.
بغلم کن...شکسته ام.
به انتهای بودنم رسیده ام، اما اشک نمیریزم. پنهان شده ام ،پشت لبخندی ک خیلی درد میکند...
- ۲.۱k
- ۲۹ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط