در عـــمق چت کردن هایش حس سردی پيدا بود.
در عـــمق چت کردن هایش حس سردی پيدا بود.
ديگر عـــطر نـــفس هايش بوي عشـــقمان را نمـــيداد...
براي بي اعتـــنايي هايش دليـــل هاي کودکانـــه مي آورد:
" خـــوابم مـــياد... خســـته ام...سرم درد میکند..."
من زود باور هـــم باور ميـــکردم چون با تمام وجـــود باورش داشتم:
" اســـتراحت کن گـــل من... مزاحـــم نميـــشم...فردا میچتیم..."
رفت که اســـتراحت کـــند...
ولی استراحتش چت کردن با عشق جدیدش بود...
دیگه سر دردش را او آرام میکند...
رفـــت که رفـــت که رفـــت....
رفت که چت کند با عشق جدیدش...
و من ماندم و یک دنیا سردرد بدون آرامش...
و پیام هایی که دیگر read نشد...
ديگر عـــطر نـــفس هايش بوي عشـــقمان را نمـــيداد...
براي بي اعتـــنايي هايش دليـــل هاي کودکانـــه مي آورد:
" خـــوابم مـــياد... خســـته ام...سرم درد میکند..."
من زود باور هـــم باور ميـــکردم چون با تمام وجـــود باورش داشتم:
" اســـتراحت کن گـــل من... مزاحـــم نميـــشم...فردا میچتیم..."
رفت که اســـتراحت کـــند...
ولی استراحتش چت کردن با عشق جدیدش بود...
دیگه سر دردش را او آرام میکند...
رفـــت که رفـــت که رفـــت....
رفت که چت کند با عشق جدیدش...
و من ماندم و یک دنیا سردرد بدون آرامش...
و پیام هایی که دیگر read نشد...
- ۳۳۱
- ۱۸ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط