{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خـــوابم مـــیاد... خســـته ام...سرم درد میکند..."

خـــوابم مـــیاد... خســـته ام...سرم درد میکند..."

من زود باور هـــم باور میـــکردم چون با تمام وجـــود باورش داشتم:

" اســـتراحت کن گـــل من... مزاحـــم نمیـــشم...فردا میچتیم..."

رفت که اســـتراحت کـــند...

ولی استراحتش چت کردن با عشق جدیدش بود...

دیگه سر دردش را او آرام میکند...

رفـــت که رفـــت که رفـــت....

رفت که چت کند با عشق جدیدش...


و من ماندم و یک دنیا سردرد بدون آرامش...

و پیام هایی که دیگر read نشد...
دیدگاه ها (۱)

پارت دوم ( آسانسور عشق ) امروزم دادگاه داشتم با یکی از موکلا...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟔 🌷🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اگه بگم دلم برات تن...

«رایحه پنهان»موهاش هنوز به‌هم‌ریخته بود و از حالت خواب‌آلود ...

____[The Forbidden Crossing]____

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۲۹روز بعد، از همان صب...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 138✦..................

چند پارتی✨همه‌چیز از یک شب بارانی شروع شد.ات، از صبح منتظر ب...

Part 1

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁷+ «مثل آرام‌بخش میم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط