{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 92 ⁠`⁠ლ⁠

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 92 ⁠`⁠ლ⁠


آنجا را ترک کرد ... بلافاصله می کو به دنبالش رفت در وسط حیاط جلویش را گرفت می کو : صبر کن جیمین اون جوری که تو فکر میکنی نیست
دختره با صدای پر از بغض نجوا کرد ات : ازت همچین انتظاری نداشتم که بعد از این همه مدت بیایی و حقیقت رو ازم پنهون کنی ........بعد از حرف های که به برادرش با بغض زده آنجا را ترک نمود
جه بوم با دست هایش شروع به کف زدن کرد با خنده به سمته جیمین آمد جه بوم : وای استاد جذاب دیدی چی شد عشق داستانیت از هم پاشید
جیمین با عصبانیت بای دندون هایش غرید جیمین : زیپ دهنتو بکش
جه بوم دست بردار نبود باز هم با پوزخندی بیان نمود جه بوم : چی نکنه استاد پارک به اون اعظمی خونسردی شو از دست داده
جیمین بدون حرفی مشت اش را سفت گرفته و سمتش حمله ور شد با عصبانیت مشتی نثار دهن جه بوم کرد طوری که او رویه زمین چسبید همینکه میخواست مشت دیگری نثارش کنه لوهان جلویش را گرفت سفت او را گرفته بود لوهان : پولیس ها اینجا هستن اونا به حسابش میرسن...... جیمین بدون گوش کردن به حرف هایش او را هول داده سمته جه بوم رفت بلافاصله رویش نشست و مشت های پی در پی رو صورت اش میزد تا اینکه پولیس ها سر رسیدن و اون رو ازش جدا کردن
جیمین با عصبانیت بازو هایش را از دست دو پولیسی که گرفته بودن جدا کرد جیمین : ولم کنید فقط اون رو از جلوی چشم هام گم گورش کنید هرچه زودتر ‌‌...
با صدای بلند حرف هایش را بیان میکرد وقتی از گرفتن جه بوم مطمئن شد بلافاصله آنجا را ترک کرد و به دنبال عشقش رفت سریع سوار ماشین شد و حرکت کرد غافل از اینکه دختره هنوز هم دور بر همان عمارته درحالیکه دامن لباس عروسش را در دستش گرفته بود اشک های رویه گونه اش جاری در جاده ای که کمی دور تر از عمارت قرار داشت ایستاده بود با اولین تاکسی که دید دست اش را برایش تکان داد بلافاصله اون هم ایستاد بدون نگاه کردن به پشته سرش سوار تاکسی شد بعد از دادن آدرس ماشین حرکت کرد راننده که حال خراب مشتری اش را داد پرسید ..: حالتون خوبه خانم
با دست هایش اشک های رو گونه هایش را پاک کرد درحالیکه چشم هایش رویه جاده بود با صدای ضعیف و ناتوانی زمزمه کرد ات : حالم ...خوبه....
نگاهش را از شیشه ماشین به بیرون دوخت یهو چیشد همه چی داشت خوب می‌شد اون عاشق اش بود .....
دیدگاه ها (۷)

ادامه پارت ۹۲در پنجره اتاقش ایستاده و به بیرون نگاه میکرد شب...

استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 93 ⁠`⁠ლ⁠چراغ های اتاقش روشن شدن مط...

ادامه پارت ۹۰جه بوم: خیلی بهش اعتماد داری ات : معلومه که اعت...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 90 ⁠`⁠ლ⁠با سرگیجه ای پلک هایش را ا...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟦- یونجی؟ یونجییی؟یونگی داد زد و به ...

« وسواس مافیا »پارت ۶: حقیقتی که بوی باروت می‌داد بارون هنوز...

«وسواس مافیا»پارت ۷: انتخابی که هیچ‌کس آماده‌اش نبود سه ثانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط