{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 90 ⁠`⁠ლ⁠

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 90 ⁠`⁠ლ⁠


با سرگیجه ای پلک هایش را از هم باز نمود هنوز هم دیدش تار بود هیچی را درست نمی‌دید انگاری که پرده ای رو چشم هایش آویزان بود چند دفعه ای پلک باز و بسته نمود بلاخره دیدش کم کم صاف میشد درست تر که می‌دید در سالن بزرگ به رنگ سیاهی بود نگاهش افتاد به پنجره هوا روشن شده بود یعنی دیشب اینجا اون را نگه داشته بودند با همان لباس عروس زیباییش رویه زمین نشسته بود با کلماتی که در ذهنش تکرار کرد ٫٫٫کی منو آورده اینجا ... اینجا چه خیره٫٫٫ دور برش را بیشتر برانداز کرد در نهایت صدای کفش مردانه ای به گوشش رسید کفش های براق مشکی مردانه ای جلوی چشم هایش آمدن از نوک پا تا شروع به بر انداز کردنش کرد من شلوار مشکی لوکس تا اینکه صورتش در مرزه دیدش قرار گرفت چشم هایش از شدت تعجب باز شدند امکان نداشت اون باشه ات : ت.. تو
فرد مقابلش رویه یه پایش جلوی دختره نشست با پوزخند صدا داری جوابش را داد جه بوم : درسته منم جانگ جه بوم اونی که همیشه بهش می‌گفتی گدا احمق دیونه هر اسم نحسی بود روم گذاشته بودی نه .... حرف آخرش باعث بلند شدن تن صدایش شد دختره با صدای بلند جه بوم تویه جایش پرید با صدای لرزون جواب داد ات : چی از جونم میخواهی اصلا چرا بعد از این همه مدت یهو پیدات شد
جه بوم از زمین برخواسته کرباتش را شل نمود سپس رویه دختره نمود جه بوم : چه زود یادت رفت قول ازدواج مون خیلی بد قولی زدی زیره قولت خودت گفتی چند مدت بعد باهام ازدواج میکنی میخواستی با اون استاد جذابت ازدواج کنی اما دیگه نمی‌کنی
خنده ای سر داد دختره لحظه ای یاد حرف اش افتاد اما اون فقط برای دک کردنش اون حرف ها رو زد اما سریع افکارش را کنار زد دست هایش را مشت کرده با عصبانیت از اینکه عروسی اش را خراب کرده داد زد ات : هیچوقت با تو ازدواج نمی‌کنم جیمین خیلی زود پیدام می‌کنه

اونایی که شرط ها رو رسوندن براشون یه عالمه پارت می‌زارم 😁😁😁😁
دیدگاه ها (۲)

ادامه پارت ۹۰جه بوم: خیلی بهش اعتماد داری ات : معلومه که اعت...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 92 ⁠`⁠ლ⁠آنجا را ترک کرد ... بلافاص...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 89 ⁠`⁠ლ⁠وارده اتاق خواب زیبای سفید...

ادامه پارت ۸۸جیمین لب هایش را به نرمی رویه لب های دختره گذاش...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_44قبل از اینکه یونا اعتراض کند،...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_43جه‌هون فوراً چراغ اتاق را خام...

«وسواس مافیا»پارت ۷: انتخابی که هیچ‌کس آماده‌اش نبود سه ثانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط