{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلب سیاه pt

قلب سیاه pt45

+اشتباه نکن، من هنوز هم قراره دهنت رو سرویس  کنم، اما نه فقط یکبار... اولیش به خاطر پلیس هاییه که در طول این هفده سال جونشون رو به خطر انداختن تا پرونده حل بشه اما تو داشتی بازیشون میدادی
با کف دو دستش ضربه ای به سینه ی مرد زد و جیمین یک قدم جلو اومد تا از عصبانیت لیا کم کنه
اما لیا فقط به حرف زدن ادامه داد. البته به سختی می شد
اسمش رو حرف زدن گذاشت. یک جورایی داشت به خودش قول می داد
+دومین بار به خاطر زندگی هاییه که در ازای پول گرفتی
لیا هم مثل هم ی انسای های عادی، نمی تونست ظلم رو تحمل کنه. و مخصوصاً کسایی که به افراد ضعیف آسیب می رسونن
+و آره برای بار آخر هم بخاطر حونکوک دهنت رو سرویس میکنم
.
.
فرودگاه مثل همیشه شلوغ بود و لیا از گوش دادن به
پلی لیستش و نگاه کردن به مردم لذت میبرد. چند ساعت قبل
فاصله ای با مردن نداشت اما حالا قلبش تند می زد. کل زندگیش همینطوری گذشته بود
لیا باقی زمان رو با سرسری خوندن یک وبتون قدیم
گذروند. زیاد متوجهش نشد، اما برای صبر کردن مناسب بود‌
حالت تهوع شدیدی داشت. موبایلش رو خاموش کرد و بلند شد تا کمی قدم بزنه .. فقط بیست دقیقه باقی مونده بود
لیا فکر می کرد که از پسش برمیاد، اما یک جایی تعادل
رو از دست داد و به صندلی جنگ زد. مرد مسنی به طرفش برگشت لیا با یک لبخند بی جون اطمینان داد که خوبه. اون خوب بود اما یک ثانیه بعد روی زمین سقوط کرد و دنیاش توی سیاهی فرو رفت .
دیدگاه ها (۰)

قاب سیاهpt46 سعی کردن بیدار شدن از خواب براش دشوار بود ،فکر ...

قلب سیاه pt47بعد از چند دقیقه جونکوک تلفن رو قطع کرد و کمی ا...

قلب سیاه pt44گردن هر دوی او ها به طرف لیا چرخید. جیمین صاف ا...

قلب سیاهpt43به قدم هاش سرعت بخشید و با عجله وارد اداره شد. ه...

درستم کنپارت ¹( تهیونگ: -)( جونگکوک: +)دستای مرد دوباره داشت...

black flower(p,329)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط