{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه دختر و پسر که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن بع

یه دختر و پسر که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه ماشین شدن و آروم کنار هم نشستن … دختر میخواست چیزی رو به پسر بگه ولی روش نمیشد ! پسر هم کاغذی رو آماده کرده بود که چیزی رو که نمیتونست به دختر بگه توش نوشته بود ؛ پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه کاغذ رو به دختر داد ، دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفشو به پسر گفت که شاید بعد از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اونو نبینه … دختر قبل از این که نامه ی پسرو بخونه به اون گفت که دیگه از اون خسته شده ، دیگه عشقش رو نسبت به اون از دست داده و الان پسری پیدا شده که بهتر از اونه … پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و اشک توی چشماش جمع شده بود با ناراحتی از ماشین پیاده شد که در همین حال ماشینی به پسر زد و پسر درجا مرد … دختر که با تمام وجود در حال گریه بود یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود ، وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود : اگه یه روز ترکم کنی میمیرم ….
دیدگاه ها (۵۸)

سلام عشقم خوبی ؟؟مرسی از اینکه اومدی دیدنم... عشقم قول بده ز...

ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖﺗﺸﯿﻊ ﻋﺸﻖ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽﻭ ﺩﻝ ﺳﭙﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻗﺒﺮﺳ...

دوستایی ک ورژن قدیمی ویس رو میخوان اول منو لایک بارون میکنن ...

لطفا بخونیدﺗﻮﺭﯾﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻪﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺟﺎﻟﺒﯽﺭﻭ ﺗ...

*دیروز تهیونگ موقع برگشتن از کنسرت توی یه تصادف جزئی رانندگی...

ادامه پارت ۳۱

سناریو شوگا پارت اخر1 ماه از اون شب گذشتهیچ خبری از بحث و جد...

لبخند قاتلپارت¹⁵ویو جونگ کوکسمت ماشینم رفتم که با صدای یونگی...

ادامه پارت ۵

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p13نینا تا چند ثانیه پشت سر مرد نگاه کرد....

رومان عشق بینھایت پارت1از زبان ملیسا امروز اولین روز مدرسست ...

رومان عشق بینھایت پارت1از زبان ملیسا امروز اولین روز مدرسه ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط