{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ردِپای نبودنت

ردِپای نبودنت
گودهای تاریکِ چشمانِ من است
جایی برای اشک‌هایم که می‌داند تنهایی
ورق‌های تقدیرش را رقم می‌زند
رنجِ من تنها رودی‌ست که تمام نمی‌شود
زمان با من است و روزبه‌روز از کنارِ من می‌گذرد
و رد پای گذرش را در من به جای‌جای چهره ام می‌گذارد
من و سکوت و نبودنت
بر دهانم زخم‌هایی کاشته‌ایم
این درد که با من است با تو هم تمام نمی‌شود
مانده است بر جانِ تنم به قدِ غربتِ من
چه کسی می‌داند چه گذشت
بر دلِ او که عشقش ِ در خاک سرد محبوس است
که طوفان بلا بر دلم موج می‌زند
و هیچ‌کس خبردار نمی‌شود
یک‌بار برای تمامِ عمرم کافی‌ست
که بدانم طعمِ شورِ گریه‌هایی
با صدای بلند چقدر شور است
یا دستانِ خالی از دستانِ عشق چقدر خالی‌ست
من تجربه‌ی یک عمر خالی از تو بودنم
و سرنوشتِ همان شعری‌ام که
حسِ ناتمام را فریاد می‌زند
و هرگز دردهایش تمام نمی‌شود
تو همان دوست‌داشتنی که می‌دانم
مثل دردهایم‌هرگز تمام نمی‌شود
دیدگاه ها (۱۷)

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

گفتم از کوه بگویم ! قدمم می‌لرزداز تو دم می‌زنم اما قلمم می‌...

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

کاش خدا به هیچ‌کس غمِ از دست دادنِ عزیزش رو نده که بعدش بخوا...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط