{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ردپای نبودنت

ردِپای نبودنت
گودهای تاریکِ چشمانِ من است
جایی برای اشک‌هایم که می‌داند تنهایی
ورق‌های تقدیرش را رقم می‌زند
رنجِ من تنها رودی‌ست که تمام نمی‌شود
زمان با من است و روزبه‌روز از کنارِ من می‌گذرد
و رد پای گذرش را در من به جای‌جای چهره ام می‌گذارد
من و سکوت و نبودنت
بر دهانم زخم‌هایی کاشته‌ایم
این درد که با من است با تو هم تمام نمی‌شود
مانده است بر جانِ تنم به قدِ غربتِ من
چه کسی می‌داند چه گذشت
بر دلِ او که عشقش ِ در خاک سرد محبوس است
که طوفان بلا بر دلم موج می‌زند
و هیچ‌کس خبردار نمی‌شود
یک‌بار برای تمامِ عمرم کافی‌ست
که بدانم طعمِ شورِ گریه‌هایی
با صدای بلند چقدر شور است
یا دستانِ خالی از دستانِ عشق چقدر خالی‌ست
من تجربه‌ی یک عمر خالی از تو بودنم
و سرنوشتِ همان شعری‌ام که
حسِ ناتمام را فریاد می‌زند
و هرگز دردهایش تمام نمی‌شود
تو همان دوست‌داشتنی که می‌دانم
مثل دردهایم‌هرگز تمام نمی‌شود
دیدگاه ها (۱۷)

این روزها، هوای دیدنت چقدر در من بیداد میکند می گویند چشم ان...

خدایابیا بنشین؛ تنها دو کلام حرفِ دل دارم !می شود مرا ببری ج...

ماندن همیشه خوب نیست ...گاهی رفتن بهتر است. گاهی باید رفت .....

امشب از آسمان شعرهای من باران می باردچترت را ببند با من قدم ...

چپتر ۱۳ _ جدایی در تاریکیراهروی فرعی آرکانیوم در نور اضطراری...

عُمّالُکم اَعمالُکم(پیامبر اکرم ص)کارگزارانتان نتیجه ی اعمال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط