{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p6

جوری که نفسش بهم میخورد

ا.ت:داری چیکار می‌کنی (هول‌شده)

ویو ا.ت
و بعد نگاه کوک به لب های ا.ت رسید سرشو نزدیک کرد و..

کوک: می‌خوام تو ادامه بده (خمار)
ا.ت: م..من...ب..بلد..نی...ستم
کوک: پس همکاری کن(خمار)
نویسنده:
کوک درحال بوسیدن ا.ت بود و ا.ت با تعجب به چشم های بسته ی کوک نگاه میکرد و بعد چند ثانیه چشماش بسته شد
هردو داشتن می بوسیدن ولی نه با هوس با عشق !
بعد کم آوردن نفس از هم جدا شدن

کوک: بیبی نیازت دارم میخوامت(خمار)
ا.ت: کوک تو حالت خوب نیست (ترسیده)
کوک: اره حالم بده خوبم کن (خمار)
نویسنده:
بعد کوک ا.ت رو براید بغل کرد و برد رو تخت جدید دیگه طنابی برای بسته شدن وجود نداشت پس دستاش رو جایگزین کرد
(دوست نداری نخون)
نویسنده:
چشمای کوک پر از عطش شده بود، نگاهش از لب‌ های ا.ت به گردنش سر خورد. نفساش داغ بود دیگه فایده نداشت...
کوک: بیبی... نمی‌دونی چه بلایی سرم آوردی (زمزمه‌وار، خمار)

نویسنده:
لب‌هاشو به پوست گردن ا.ت نزدیک کرد، اون‌قدر که گرمای نفساش روی پوست ظریفش نشست. ا.ت چشم‌هاشو محکم بست، قلبش دیوونه‌وار می‌کوبید.

ا.ت: کوک... داری... داری می‌ترسونیم(با صدای لرزون)
کوک:.....(نگاه خمار)

نویسنده:
دستاش محکم‌تر شد دیگه هیچ فاصله آیی نبود ( این بخش اسمات هست نمیتونم بنویسم ولی پارت های دیگه میزارم )
ویو ا‌.ت
صبح بیدار شدم گریم گرفت دیشب چجوری و وحشیانه باهام رابطه داشت اومدم پاشم دیدم پاهام داره میلرزه قدم بعدی رو برداشتم قدوم سوم رو که برداشتم بلند داد زدم
ا.ت: کوککککککککک
بعد دیدم کوک خواب‌آلود اومد سمتم
کوک: چیزی شده(خواب آلود)
ا.ت: کمکم کن راه برم
کوک: دقت کردی هر بار که رابطه داشتیم نتونستی را بری (پوزخند)

ا.ت: به جای این حرفا کمکم کن الان میوفتم

بعد کوک بهم کمک کرد و رفتم توالت و کارمو کردم بعد رسیدم رفتم تو هال خدمتکار ها داشتن کار میکردن و اجوما داشت غذا درست میکرد کوک هم تو اتاق بود داشت تلفنی حرف میزد و منم رفتم نشستم رو مبل و تلویزیون رو روشن کردم به فیلم رو پیدا کردم موضوع باحالی داشت بعد نیم ساعت کوک اومد
کوک: داری چی میبینی؟
ا.ت: نمیدونم اسمش چیه ولی دارم میبینم

بعد فیلم کم کم صحنه دار شد پسره عین وحشت افتاد به جون دختره که کوک پوزخند زد و گفت

کوک: یاد خودم افتادم (خنده)

ا.ت:(قیافه گرفت)

کوک: نکن الان می‌خورمت (کیوت)
ا.ت: کوک من حس میکنم یه چیزی اشتباهه انگار همه چی فیکه




سلام این چند وقته داشتیم خونه تمیز میکردم و لج کردم واسه همون شرطه و اینکه پارت بعد قراره شوکه بشید

شرطا یادتون نرهههههههه
دیدگاه ها (۱۰)

p6

p7

P5

p4

این عشق فیک نیست پارت 5//ویوی کوک(صبح) // صبح از خواب پاشدم...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

ا. ت : مامان دیونه شدی؟ وایسا اگر من و جانگ کوک رو بدوزدن و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط