{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفته بودم سر حوض

رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب... آب در حوض نبود ماهیان می گفتند: هیچ تقصیر درختان نیست ظهر دم کرده تابستان بود پسر روشن آب، لب پاشویه نشست و عقاب خورشید، آمد اورا به هوا برد که برد
دیدگاه ها (۱)

توي اسانسور واستاده بودم يه پسري هم سوار شد. اول ساكت بود ب...

همیشه ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود" ، کمی کنجکاوی پ...

دلم خوش است به گل هاي باغ قالي ها كه چشم باران دارم ز خشك س...

عید مبارک

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p72باغ زیر نور ماه، حال و هوای عجیبی داش...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۱: حقیقتِ زیرِ سطحِ آبجونگ‌کوک ب...

📖 آکادمی آستریاپارت دوم | «آتش در برابر یخ»صبح روز بعد...حیا...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 127✦...................

پارت ۲۳رزا وقتی برگشت، شهر چراغونش روشن شده بود. کلید روبه‌ه...

( last minute )

داستان عاشقانه جدید

فصل دومپارت چهارم | تابستانی که همه‌چیز را تغییر دادسه هفته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط