پارت یکم صبر کردم بعد چند دقیقه رفت واییی دلم ...

پارت ۸۰ : یکم صبر کردم ‌. بعد چند دقیقه رفت . واییی دلم درد داشت .
رو مبل نشستم و آویشن خوردم . با اینکه خوشمزه نبود ولی من خیلی دوست دارم .
* سه روز پیش *
( شینتا )
در خونه رو باز کردم . چه خونه ای . دلم براش تنگ شده بود . شرابی که دستم بود رو سر کشیدم . بوی میومد . اَه اَه بوی گند جونگ کوک .
ازش متنفرم . اون تو خونه نایکا چیکار میکرد . به آران مین تا زنگ زدم من : هِی حیوان مگه قرار نبود هیچ پسری نیاد آران مین : پسری نیومده همش یا بیرون بود یا دوستاش خونه بودن من : حتما جونگ کوک دوستش بوده آران مین : من نمیدونم من فقط هر شب زنگ میزدم من : باشه خدافظ .
فکر کنم باید یک فشار زیادی بهش وارد کنم که دیگه سمتشون نره و از دوطرف متنفر هم باشن . اول یک ویدیو که آران مین تا حرکات های خیلی زشت میره و بعدم با پسره رابطه پیدا میکنه رو میفرستم اول باید ببینمش بعد .
* حال *
( خودم )
بیدار شدم و رفتم از تو یخچال آب برداشتم و خوردم . زنگ خونه رو زدن . جیمین بود . درو باز کردم گفت : سلام من : سلام بیا تو .
اومد تو نشست گفتم : سرت چطوره جیمین : بهتره این یک خاطره است .
رفتم تو آشپز خونه که صبحانه آماده کنم ‌.
( جیمین )
بلند شدم و رفتم کمکش . گفتم : گردنت خیلی کبوده . برگشت و زد تو سرم و گفت : بله دست گل شماست . خندیدم . دستاشو داشت میشوست که مچ دست راستش رو گرفتم و با دقت بهش نگا کردم . بعد چند دقیقه گفتم : یادم میاد با جیهوپ دعوا کردی و دستتم که بریدی و منم تب داشتم نایکا : همه رو خوب یادته . خندیدم . رفت بیرون و دوباره اومد با گوشیش متعجب بهش نگا میکردم گفت : ببین ........ باید ی یک چیز بگم ...... گوشیشو جلوم گرفت و یک نوشته نشونم داد . خوندمش و گفتم : این کیه نایکا : شینتا .
گفتم : پس قراره من از تو جدا شم نایکا : اگه هر چی دیدی باور نکنی شاید تا آخر عمر کنار هم بمونیم . لبخندی زدم و با هم صبحانه رو خوردیم ‌.
* چهار روز بعد *
( خودم )
امروز کنسرت دارن یکم نگرانم . جیمین زنگ زد بهم جواب دادم : بله جیمین : بیا پایین .
رفتم پایین هوای آفتابی باد سرد می وزید .
جیمین رو دیدم گفتم : سلام جیمین : سلام ببین یک خبر دارم من : چیه بگو جیمین : ما امروز فهمیدیم میکاپرمون نمیاد هر چقدر زنگ زدیم جواب نداد تو میکاپریت خوبه من : آره بدک نیست جیمین : پس بدو حاضر شو بیا .
رفتم بالا یک لباس گشاد سفید استین بلند پوشیدم و یک شلوار لی هم پوشیدم . وسایلم رو جمع کردم و رفتم .
تو راه به جیمین گفتم : جیمین پی دی نیم میزاره بیام جیمین : آره میزاره من : واقعا جیمین : رازیش میکنم .
رسیدیم سریع رفتیم ‌.
وسایلم رو بیرون آوردم و منتظر موندم .
جونگ کوک اومد خیلی عجیب گفت : سلام اینجا چیکار میکنی من : میکاپرتونم جونگ کوک : واوووو این عالیه .
آرایش همه رو انجام دادم . خسته شدم .
دیدگاه ها (۵)

پارت ۸۱ : روی صندلی نشستم و اجرا شون رو دیدم . همشون شاد و خ...

پارت ۸۲ : گیج بودم . سرم درد داشت . کنارش دراز کشیدم . گرمای...

پارت ۷۹ : جیمین زیادی تنها بود . کلی با جیمین دعوا کردم که پ...

پارت ۷۸ : من : خب یکجورایی آره جیمین : چرا این کارو کردی من...

فیک عشق ابدی

پارت ( دوم) (ویو جونگ کوک)توی شرکت بودم و تمام پرونده هارو ت...

فیک عشق ابدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط