{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت شبیه بهرام رادان نیستم گفتم عصریخبندان...عه اره ...خد

گفت شبیه بهرام رادان نیستم گفتم عصریخبندان...عه اره ...خدایی شبیش بود...باهم خندیدم کمی گفت همه میگن بش ...بعد گفت که 21 سالشه از تهران بابا ومامانش اینن خونشون اونجاس..از بس ک سرد بود داشتیم بخودمون میلرزیدیم گفتم میشه ی روز دیگ حرف بزنیم خیلی سرده خندید گفت چشم سحر یهو اومد گفت :عه تران من فهمیدم شبیه کیه بهرام رادان گفتم عه مغز گنجشکی اینو ک من همون اول گفتم بیا بریم ...از هم داشتیم خداحافظی میکردیم گفتم شماره؟گفت تو شمارتو بده من دارم خطتمو عوض میکنم خط جدیدمو واست اس میکنم شمارمو دادمو اون رفت...احمد گفت ببین تران پسره ک دیدی کم نداره نه از زیبایی نه از سرمایه
خندیدم گفتم زیبایی ک اصلا حرفشو نزن هه
من چکار ب سرمایش دارم اون اولین ملاقتم بود
چه میدونستم این ملاقتم میخواد نتیجه دوستی اون با خواهرم شه..چه میدونستم...
قسمت بعدی تو پست بعدی
دیدگاه ها (۱)

part ۷

قسمت اول:واسه اولین بار بود ک قرار بود برم ببینمش...نه من نم...

قسمت دومبعد فرار اولمون فکرم کاملا درگیرشده بود ...همش با خو...

پارت ۱۱#ددی_خشن چشمم ب ی دختر افتاد اون کسی نبود جز مینهوات:...

#پارت_اول ! وانشـات: the sad homens(یه آدم غمگین) ..شخصیتای ...

فرشته نجات فاکیمونننن😂😑- پارت⁶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط