{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دهمین بار بود که از صبح،

دهمین بار بود که از صبح،
خیابانِ ولیعصر را بالا و پایین کردم
چشم از پیاده رو هایش برنداشتم
مبادا ببینمت
مبادا دستی روی شانه ات باشد
مبادا چتری بالای سرت
مبادا صدای خنده هایت بلندتر از صدای باران باشد
مبادا...
تو تمامِ اینها را با من تجربه کردی!
باور کن دستِ خودم نیست
پای تو که وسط باشد،
میشوم دیکتاتور ترین آدمِ رویِ زمین!
دیدگاه ها (۳)

➖ خوابم نمی بَردراستش را بگوحالا که نیستموقتِ گریه بازهماشکه...

به رویدادی بزرگ محتاجماتفاقی که بی خبر باشدکاش وقتی به خانه ...

با دقت برایم شعر میخواندیبا ظرافت موهایم را چنگ میزدیپلک های...

لعنتی جانم؛شما که رفتی،شما که فراموش کردی،شما که راحت گذاشتی...

سناریو ران

پارت هفتم | باران سئولباران آرامی روی خیابان‌های سئول می‌بار...

موسیقی

تکپارتی | جونگکوک

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت اول«بعضی شب‌ها، شروعِ یک اتفاق‌...

🧁 پارت یازدهم | زیر بارانچند روز بعد...از صبح، آسمان سئول اب...

سناریو کازوتورا درخواستی

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 4 | بارانعصر همان روز، آسمان سئول ناگهان ابری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط