{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعر: سعید بیابانکی

شاعر: سعید بیابانکی



مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم

که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم

تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری
ببین نیامده سر رفته ای از آغوشم

چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام
که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم

همین خوش است همین حال خواب و بیداری
همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم

خدا کند نپرد مستی ام چو شیشه ی می
معاشران بفشارید پنبه در گوشم

شبیه بار امانت که بار سنگینی است
سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم ....
دیدگاه ها (۴)

شاعر: سعید بیابانکیمگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشمکه عقل و د...

شاعر: سعید بیابانکیمگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشمکه عقل و د...

شاعر: سعید بیابانکیمگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشمکه عقل و د...

‌مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشمکه عقل و دین شده چون قصه ها ...

مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم که عقل و دین شده چون قصه ها...

...مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشمکه عقل و دین شده چون قصه ه...

مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشمکه عقل و دین شده چون قصه ها ف...

مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشمکه عقل و دین شده چون قصه ها ف...

مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشمکه عقل و دین شده چون قصه ها ف...

تو از مساحت پیراهنم بزرگتری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط