{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وسط گرما تو آفتاب داشتم پیاده میرفتم خونه

وسط گرما تو آفتاب داشتم پیاده میرفتم خونه
یهو دیدم یکی داره بوق میزنه ، برگشتم خیابونو نگاه کردم دیدم بابام با ماشین رد
شد و دست تکون داد,
رسیدم خونه,از بابام پرسیدم چرا سوارم نکردی ؟؟؟
میگه ماشین تازه خنک شده بود اگه سوار میشدی هوا گرم میومد تو !
دیدگاه ها (۱۱)

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_31سرد رفتار میکرد ؟ فکر میکر...

عمارت مافیا 🍷✨️قسمت ⁴ساعت ¹² نصف شب ...دیدگاه نیلسو : ساعت ¹...

پارت ۱صبح ساعت 6:30بیدار شدم چون به بابام قول داده بودم یه س...

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

No like ...نه میشد گفت کوه بودند ...نه میشد بگم تپه بودند ....

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط