{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سگی نزد شیر آمد و گفت : با من کشتی بگیر! 

سگی نزد شیر آمد و گفت : با من کشتی بگیر! 
شیر سر باز زد .
سگ گفت : نزد تمام سگان خواهم گفت شیر از مقابله با من می هراسد !
شیر گفت :
سرزنش سگان را خوشتر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند
که با سگی کشتی گرفته ام !
دیدگاه ها (۱)

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...او ه...

✍ نماز اول وقت شاه کلیدنقل است جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی(ر...

فراتر از خویش

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟒یونا دیگر از یونگی نمی‌ترسید.با او ح...

❇️ #کمبوجیه و کشتن #همسر باردار خود !!! ▪️در منابع تاریخی آم...

السلام علی المهدی عج

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

قسمت ۷

داستان عاشقانه جدید

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط