{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت نودو شیش رمان آوازه زیره آب

قسمت نودو شیش رمان آوازه زیره آب
دیگه سلام که کرده بودم.. رفتم تو اتاقم و رو تختم دراز کشیدم.. خسته بودم.. تازه ساعت 11 و نیمه قبل از ظهر بود.. نمیدونم مهدی الان میتونه جواب بده یا نه ولی بهش یه اس ام اس دادم
-مدی... کارت دارم!!
خوبه یه نفر هس بتونم باهاش حرف بزنم.. البته بازم قصد نداشتم همه چیو بهش بگم.. باند و دسکش رو از زیره تخت برداشتم و باند رو دوره دستم پیچیدم و دستکشم رو پوشیدم و پاشدم رفتم دوتا مشت به کیسه بوکم زدم ولی حوصله ی اینو هم نداشتم.. حتی حوصله ی خودم رو هم نداشتم.. چقدر من جدیدن بی حوصله شدم!! میخواستم برم حموم که اینجور شد.. خب کسی که دوسش داشتم دوسم نداره و دارن برام با کسی که دوسش ندارم تدرکاته عروسی میچینن.. اگه از پنجره رد میشدم خودم رو از همینجا پرت میکردم کفه کوچه راحت شم.. صدایه اس ام اسه گوشیم اومد.. با دسکش که نمیتونستم با گوشیم کار کنم و حوصله هم نداشتم دوباره باند بپیچم.. حتمن مهدیه دیه!! وللش.. دوباره با کیسه بوکسم مشغول شدم.. نمیدونم چرا از دسته نسیم عصبانی بودم یا ناراحت.. فک میکردم کیسه بوکسم نسیمه و تا میتونستم میزدم تو چک و پوزش..
...دیه داشتم نفس نفس میزدم.. گرمم شده بود.. پیرنم رو دراوردم انداختم اونور ولی هنوزم عصبانی بودم.. کیف میده بری یه جایی که هیچکس نیست تا میتونی داد بزنی.. فک کرده من ازین بی سر و پا ها هستم که مزاحم میشم.. کاش شعور داشت به حرفم تا آخرش گوش میداد.. خیلی عنه!! دختریکه پرو روانی!!! بگیری مث لنگه ماشین بچلونیششش!! با مشت بزنی تو صورتش تا پره خون شه.. با این حرفم مشتایه بعدی رو محکم تر میزدم.. نمیدونم مشت زدن چه سودی به حالم داشت تازه عصبانی تر بودم.. خاکتوسرت حالا میره تو دانشگاه پر میکنه.. آبروت جلویه همه رفت!!! کاش قلمه پام خورد میشد نمیرفتم بهش بگم.. یهو یه دست خورد رو شونم سه متر پریدم هوا.. برگشتم دیدم باباس.. این کی اومد تو اتاق؟؟؟ خیسه عرق بودم و اونقدر نفس نفس میزدم که با هر دم و بازدم حس میکردم چاقو میخوره تو گلوم.. یه بغضه بد هم گلومو گرفته بود و نفس تنگی بهم میداد.. بابام هم داشت با چشمایه گرد شده نگاهم میکرد..
-چت شده چرا وحشی شدی؟؟
نفسام نمیزاشتن حرف بزنم.. بریده بریده گفتم
-هی...چی...
-خو پ چته؟؟
یکم نگاهش کردم.. واقعن چمه؟؟ فک نکنم نسیم انقدرا هم با ارزش باشه که بخوام همچین کاری کنم!!! شاید به خاطره اینه که غرورم خورد شده..
دیدگاه ها (۱)

قسمت نودوهفت رمان آوازه زیره آباونم جلویه یه دیوونه!! چقدر ت...

قسمت نودو هشت رمان آوازه زیره آبمامانم هم از تو آشپز خونه رف...

قسمت نودوپنج رمان آوازه زیره آبمنم خندیدم گفتم-نه دیه اونو م...

قسمت نود و س رمان آوازه زیره آبعی کیا درد بگیری دختره مردم پ...

و دقیقا وقتی فهمیدم چطور عاشقت شدم که ازت ناراحت و عصبانی بو...

Otagh baghli Part 48 «ویو سوهو » نمیتونم خودم رو کنترل کنم ....

رومان عشق پنهانی (پارت5)

چندپارتی دراکو(درخواستی)چندروز بود که بخاطر پی ام اس حالت خو...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

part61. . یونجون چشماشو بست و آه عمیقی کشید فلش بک*با رسیدن ...

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط