قسمت نودوهفت رمان آوازه زیره آب
قسمت نودوهفت رمان آوازه زیره آب
اونم جلویه یه دیوونه!! چقدر تو خنگی کیا چقدررر!! خیلی بیشعوری آشغال!! این چه کاری بود کردی؟!! خدا ورت داره از رو زمین دلم شاد شه..
-چیزیم نیس!!
رفتم لبه ی تخت نشستم و دسکشم رو درآوردم.. داشتم باند رو از دوره دستم باز میکردم
-کیا از چیزی ناراحتی؟؟
-نه..از چی...؟
-چرا ناراحتی!!
با قیافه ی شبیه پوکر نگاهش کردم
-از چی مثلن؟؟
-منو نپیچون تو ناراحتی!!
-عصبانیم..
-از چی؟
-از خودم...
-میخوای حرف بزنیم؟
-نوچ...میخوام بخوابم!!
-ناهار نمیخوری؟؟
-ساعت چنه مگه؟
-یک و ده دقیقه!!!
کله سینم درد میکرد چون ضربه ی محکم زده بودم و درده بازو و همه چیز میکشید تو سینم... شایدم قلب درده؟؟؟ نه عزیزم این یکی دیگه چس ناله بود.. نبینم چس ناله کنی!! یک ساعت و نیم درگیر بودم و فک میکردم نیم ساعته دارم مشت میزنم..
-ناهار میخوری یا نه؟؟
-ن میخوابم..
-باش.. هر وقت خواسی حرف بزنی من هستم..
-ممنون..
رفت بیرون و درو بست.. چشام از خسته گی ب دودقیقه نرسید که گرمه خواب شد
...عصر بود.. از بس مامانم صدام زد که پاشم پاتمرگیدم..گشنم بود کله عضلاتم هم گرفته بود شدید درد میکرد.. این چه دیوونه بازی بود واسه دختریکه نفهم درآوردم.. بره گمشه دیوونه نذاشت حرفمو کامل بزنم تو دلم موند..!! نکبته عنینه ی گوه.. حالا چه گوهی بود من افتاده بودم دنبالش..؟ همون موقع که تصادف کرده بودم صورتم زخمی مخمی بود و پام شکسته بود کلاس نیومده بودم ولی نیومد چیزی بپرسه باس میفهمیدم.. میگم حالا به خاطره چی دارم با این دختره نگاره کیه ازدواج میکنم؟؟ تا جونم درآد.. شایدم میخوام ب نسیم ثابت کنم همچین تحفه هم نیس.. اصن اون از کجا بفهمه..؟ شایدم چمدونم اصن چرا من خونه نجسه خودمو آلوده کنم؟؟پخخخ.. باز مامانم صدام زد عصابم خورد شد داد زدم
-بیداااارم!!!
پیرنم رو پوشیدم رفتم تو سالن.. اوووف بخیر گذشت... مهمونا رفته بودن!! رفتم دسشویی کیا داشت تو حیاط رژه میرفت.. حوصله نداشتن بپرسم چشه.. قیافشم نگران بود حتمن یه چیزی شده حالا بمن چه.. از دسشویی برگشتم همچنان همونجوری بود.. بازم حوصله نداشتم بپرسم چشه.. رفتم داخل مامانم هم همچین قیافه ای داشت.. خب دیگه مامان رو نمیتونم بگم بمن چه.. یهو کیا همچین درو پشته سرم باز کرد که من فرصت پیدا نکردم بیام اینور.. زد تو پشته پام و یه لایه گوشت و پوست و همه چیمو کند..
-هوووش!!وحشییی!!
یه نگاهه بی تفاوت بهم کرد و رفت تو سالن.. منم همونجا تو راهرو نشستم.. پامو نابود کرد مرتیکه خره بیشعور!! مشکلش چیه؟
اونم جلویه یه دیوونه!! چقدر تو خنگی کیا چقدررر!! خیلی بیشعوری آشغال!! این چه کاری بود کردی؟!! خدا ورت داره از رو زمین دلم شاد شه..
-چیزیم نیس!!
رفتم لبه ی تخت نشستم و دسکشم رو درآوردم.. داشتم باند رو از دوره دستم باز میکردم
-کیا از چیزی ناراحتی؟؟
-نه..از چی...؟
-چرا ناراحتی!!
با قیافه ی شبیه پوکر نگاهش کردم
-از چی مثلن؟؟
-منو نپیچون تو ناراحتی!!
-عصبانیم..
-از چی؟
-از خودم...
-میخوای حرف بزنیم؟
-نوچ...میخوام بخوابم!!
-ناهار نمیخوری؟؟
-ساعت چنه مگه؟
-یک و ده دقیقه!!!
کله سینم درد میکرد چون ضربه ی محکم زده بودم و درده بازو و همه چیز میکشید تو سینم... شایدم قلب درده؟؟؟ نه عزیزم این یکی دیگه چس ناله بود.. نبینم چس ناله کنی!! یک ساعت و نیم درگیر بودم و فک میکردم نیم ساعته دارم مشت میزنم..
-ناهار میخوری یا نه؟؟
-ن میخوابم..
-باش.. هر وقت خواسی حرف بزنی من هستم..
-ممنون..
رفت بیرون و درو بست.. چشام از خسته گی ب دودقیقه نرسید که گرمه خواب شد
...عصر بود.. از بس مامانم صدام زد که پاشم پاتمرگیدم..گشنم بود کله عضلاتم هم گرفته بود شدید درد میکرد.. این چه دیوونه بازی بود واسه دختریکه نفهم درآوردم.. بره گمشه دیوونه نذاشت حرفمو کامل بزنم تو دلم موند..!! نکبته عنینه ی گوه.. حالا چه گوهی بود من افتاده بودم دنبالش..؟ همون موقع که تصادف کرده بودم صورتم زخمی مخمی بود و پام شکسته بود کلاس نیومده بودم ولی نیومد چیزی بپرسه باس میفهمیدم.. میگم حالا به خاطره چی دارم با این دختره نگاره کیه ازدواج میکنم؟؟ تا جونم درآد.. شایدم میخوام ب نسیم ثابت کنم همچین تحفه هم نیس.. اصن اون از کجا بفهمه..؟ شایدم چمدونم اصن چرا من خونه نجسه خودمو آلوده کنم؟؟پخخخ.. باز مامانم صدام زد عصابم خورد شد داد زدم
-بیداااارم!!!
پیرنم رو پوشیدم رفتم تو سالن.. اوووف بخیر گذشت... مهمونا رفته بودن!! رفتم دسشویی کیا داشت تو حیاط رژه میرفت.. حوصله نداشتن بپرسم چشه.. قیافشم نگران بود حتمن یه چیزی شده حالا بمن چه.. از دسشویی برگشتم همچنان همونجوری بود.. بازم حوصله نداشتم بپرسم چشه.. رفتم داخل مامانم هم همچین قیافه ای داشت.. خب دیگه مامان رو نمیتونم بگم بمن چه.. یهو کیا همچین درو پشته سرم باز کرد که من فرصت پیدا نکردم بیام اینور.. زد تو پشته پام و یه لایه گوشت و پوست و همه چیمو کند..
-هوووش!!وحشییی!!
یه نگاهه بی تفاوت بهم کرد و رفت تو سالن.. منم همونجا تو راهرو نشستم.. پامو نابود کرد مرتیکه خره بیشعور!! مشکلش چیه؟
- ۷.۱k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط