فرشته ها سلاممممم بیاید ادامه بدیم باهممم امیدوارم دوست د

فرشته ها سلاممممم بیاید ادامه بدیم باهممم امیدوارم دوست داشته باشید






پارت 4
فصل1








اون شب ات و کوک رفتند اتاق خودشون و خوابیدن



کوک: ات تق تق (صدای در زدن) بیدارسو امروز مهمون داریم بیا بیدارشو باهم صبحانه بخوریم


ات: هومممم باشه الان بیدار میشم

کوک: بیدارشیا نیام ببینم بازم خوابیدی

ات: باشه الان بیدار میشم


ات پاشد و رفت پایین و دید کوک نشسته و منتظر ات بود تا باهم صبحا بخورن



ات: صبح بخیر


کوک: صبح بخیر بیا



ات: مهمون کیه؟



کوک: همون پسرایی که اون روز معرفی کردم


ات: اهان باهم خیلی صمیمی هستین



کوک: اره از وقتی به دنیا اومدیم باهمیمی


ات: اهان چه خوب من سیر شدم میخوام برم حموم میشع

کوک: باشه اره میتونی بزی فقط لباس داری


ات: اره دارم من دیگه میرم فعلا


کوک: فعلا


ات رفت حموم و بعد نیم ساعت اومد لباس پوشید و رفت پایین که دید پسرا دمدن و دارن باهم حرف میزنن



ات: سلام


پسرا: سلام افیت


ات: مرسی


کوک: سلام افیت چرا موهاتو خشک نکردی برو خشک کن سرما میخوری


ات: ولش کن نودش خوش میشه


کوک: اینجوری نمیشه بیا بریم من برات نوش مبکنم


ات: باشه خب

کوک: پسرا بشینید ما الان میایم



پسرا بعد رفتن کوک و ات


شوگا: اووو کوک خودش رفت موهاشو خشک کنه


جین: اره عجیبه


جیمین: کوک عاشق شده

نامحون: بچه تو خودت از عشقو عاشقی چی میفهمی که داری برای کوک رو تشخیص میدی😂


پسرا: 😂


بعد از یه ربع ات و کوم اومدن و وقتی بالا بودن هیج حرفی باهم نزدن و فقط کوک موهای ات رو خشک کرد
بعد همهرباهم ناهار خوردن و پسرا باهم بازی میکردن و خوش مبگزروندن تا شب شد و پسرا رفتن و ات و کوم هم رفتن خوابیدن



یه ماه بعد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ات دیگه به نونه ی کوک عادت کرده بود ولی خق بیرون رفت از خونه رو نداشت چون کوک میگفت خطر داره
امروز قرار بود بابای کوک بیاد

کوک: ات(داد) بیا پایین بابام اومده


ات: باشه سلام اقای جئون


اقای جئون: سلام دخترم خوبی


ات: مرسی ممنونم


آقای جئون: کوک معرفی نمیکنی



کوک: بابا بریم بشینیم میگم برات ات تو برو بالا تو اتاقت صدات میکنم


ات: باشه


اقای جئون: خب تعریف کن



کوک: باشه بابا چیزی نمیخوری


اقای جئون: نه پسرم چیزی نمیخوام


کوک: باشه خب
من یروز رفته بودم بیرون و دیدم ات کنار خیابون نشسته سردش بود یه حسی بهم گفت بیارمش خونه الان یه ماهی میشه که اومده



اقای جئون: اهان افرین پسر خوبم ازش تحقیق کردی کیه. از کجا اومده پدر مادرش



کوک: اره بابان مافیا بوده و یروز امده خونه و تیر خورده بوده و بعد همونحا مرده چند روز بعد هم مادرش دق کرده مرده و اینم یکی از اون خونه انداخته بیرون



اقای جئون: وای دختر بیچاره حالا استم باباش چی بوده؟





کوک: کیم یوجین


اقای جئون: چی واقعا داری میگی ( اشک تو چشم های پدر کوک جمع میشه)

کوک: بابا چیشد خوبی میشناختیش

آقای جئون: اون یکی از صمیمی ترین دوستام بود یروز یکی از دشمناش کشتش اون بزرگ ترین مافیای کره بود اون دخترش نباید این بلا ها سرش میومد دلم واقعا براش تنگ شده

کوک: واقعا خب پس چرا ات رو نیوردی خونه تو ازش مراقبت کنی


اقای جئون: پیداش نکردم کل کره رو زیرو رو کردم پیداش نکردم صداش کن بیاد


کوک: ات بیا پایین کارت دارم




ات: باشه امدم بله




اقای جئون: دختر بیا تو میدونستی که بابا مافیا بوده و یکی از صمیمتریت دوست های من بوده


ات:






پایان ادامه پارت بعد
دیدگاه ها (۰)

ادامهههههههههپارت5فصل1ات: چی چی واقعا ولی بابای من به منو م...

پارت6فصل1ات صبح به بیدار شد هیچ کدوم از خدمت کارا خونه نبود ...

سلامممم این سری زودتر گذاشتم هورااااا ✨💋🎀پارت 3فصل1بعد از ای...

پارت ۲فصل۱ ات همراه کوک از اون کوچه پر از خاطر بد برای ات رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط