سلامممم این سری زودتر گذاشتم هورااااا

سلامممم این سری زودتر گذاشتم هورااااا ✨💋🎀


پارت 3
فصل1


بعد از این که پسرا رفتن کوک رفت داخل اتاقش و خوابید


دوساعت بعد.......

اجوما رفت و کوک رو بیدار کرد


اجوما: تق تق (صدای در زدن) اقای کوک بیدار شید شام امادست

کوک: هوممممم باشه من الان میام تو برو میز رو بچین من خودم ات رو بیدار میکنم

اجوما: چشم اقا الان میرم

اجوما رفت و کوک بیدار شد به سمت اتاق ات رفت و در زن

تق تق

کوک: ات بیداری بیام داخل

ات: بیا

کوک رفت داخل و

کوک: بیا بریم شام امادست

ات: باشه اومدم بریم


ات و کوک باهم رفتند سر سفره و داشتن باهم در سکوت غذا میخوردن که کوک گفت


کوک: ات


ات: بله


کوک: تو از کجا اومدی پدر مادرت کین تا الان چیکار میکردی کجا بودی؟

ات: من داخل سئول بدنیا اومدم و من یه پدر مادر خیلی خوب و خانواده خیلی شادی داشتم ولی یروز بابام از سر کار اومد و همه جاش خونی بود وگفتش که داره میمیره و همون لحظه اوقتاد زمین و مامانم هم چند روز بعدش از نبود بابام دق کرد و مرد و بعد یه مرده اومد و من رو از اون خونه انداخت بیرون ومن از نه سالگی تو خیابونم

کوک: اهان خب اسم بابات چی بود؟


ات: کیم یوجین



کوک: اهان خب باشه غذاتو بخور من میرم کار دارم تا ته غذاتو بخور و بعد برو بخواب دیر وقته

ات: باشه ممنونم


کوک قبل از این که این هارو از ات بپرسه به دست راستش جک گفته بود که درمورد ات تحقیق کنه چون فکر میکرد ات اینوری بهش نمیگه و تمه ی این هارو از قبل میدونست و فقط میخواست اینارو از دهن ات بشنوه که ببینه واقعایت داره و درسته یا نه که مطمئن شد



صبح روز فردا
.
.
.
.
.
.
.
ادامش فردا میزارم فرشته ها اومید وارم تا الان دوست داشته باشید 🎀💋✨
دیدگاه ها (۱)

فرشته ها سلاممممم بیاید ادامه بدیم باهممم امیدوارم دوست داشت...

ادامهههههههههپارت5فصل1ات: چی چی واقعا ولی بابای من به منو م...

پارت ۲فصل۱ ات همراه کوک از اون کوچه پر از خاطر بد برای ات رف...

فیک کوک

پارت ۱۷

پارت6فصل1ات صبح به بیدار شد هیچ کدوم از خدمت کارا خونه نبود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط