{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۰

پارت ۱۰


بعد از بیرون اومدن از اتاق نفس عمیقی کشید ، این خانواده واقعاً خیلی سختگیر بودن ، همیشه سر زن هاشون غیرت داشتن حتی اگه نمیخواستنش ، یادمه عمو وقتی ۴ سالم بود بخاطر اینکه یه مردی به زنعمو یونهی نزدیک شده بود دست و پاهاشو شکوند و تا حد مرگ کتکش زد ، حتی وقتی ۱۰ سالم بود یکی از دوستای مهد کودکم که پسر بود رو دیدم و به راننده گفتم یکم وایسه تا ببینمش ولی بعد از رفتن به عمارت یه دل سیر از بقیه کتک خورد که چرا باید همچین کاری رو میکرد ، حتی من که اینقدر سنم کمه هم از سختگیری هاشون بیزارم وای بحال خدمه و بادیگارد ها...

****

+سلام هه جی خانوم

هه جی: سلام یونا خانوم ، چیشده که اومدید توی اشپزخونه ؟ چرا خدمتکارا رو صدا نزدید؟‌

+میخوام یکم بهتون کمک کنم

هه جی : چی؟ خانوم نمیتونیم اینکارو کنیم ، اگه اقا بزرگ بفهمن که شما اومدید و خودتون رو در حد ما افراد حقیر دیدید عصبانی میشن...

+ اما...

هه جی : یونا خانوم ، خواهش میکنم برین توی اتاقتون متاسفم ولی فقط باید آقا بزرگ دستور بدن تا بتونیم بزاریم دست به چیزی بزنید

+میشه اینقدر باهام رسمی صحبت نکنید ؟ شما خیلی از من بزرگترید...میتونید همون یونا صدام بزنید ،از اینکه اینقدر رسمی صحبت میکنید ناراحت میشم

هه جی: ببخشید یونا خانوم... دستور آقا بزرگه

+خیلی خوب ، میتونی غذای مامانمو بدی ؟ میخوام برم توی اتاقش همراه خودم ببرم

_نه خانوم کوچولو اگه بریزه روت من چیکار کنم ؟
دیدگاه ها (۰)

پارت۱۱با صدای آشنای پشت سرم به سمتش برگشتم:+هیون...اینجا چیک...

پارت ۱۲ خیلی خوب حالا دیگه ساکت شو_بهت خیلی رو دادم یونا ؟ چ...

تابع قوانین جمهوری اسلامی

پارت ۸دخترک سردرگم بود از حرفهای پسر ، با خودش می‌گفت:اون مث...

ویدیو هایی از اجرای بی تی اس توی i heart radio هستن که نشون ...

برده عمارت جئون

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۱۱:شب بعد، جونگکوک و ی...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و یک مین جی: با قدم های ا...

ادامهp58 قسمت 3خیلی آروم...بدون اینکه سر جونگ‌کوک تکون بخوره...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 26_من آمادمجونگکوک ک...

Part 39مسئول نگهداری که یونا نام داشت یک زن بودتهیونگ: سلام ...

اسلاید اول:🐨چرا تهیونگ اینقدر جوون‌تر شده؟🐿️این پسر جوون‌تر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط