{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 48
✦.................................

جونگکوک حتی جوابش را هم نداد، همان‌ جا وسط عکس گرفتن برگشت قدم‌ های بلندش میان جمعیت پیچید

چند نفر ناخودآگاه کنار رفتند

وقتی رسید؛ اولین چیزی که دید نیکی بود با موهای کمی به‌هم‌ریخته و چوب بیسبال در دست و مردی که زیر ضربه‌ هایش حتی فرصت بلند شدن نداشت

جونگکوک چند ثانیه فقط نگاه کرد بعد بی هیچ عجله‌ای جلو رفت از پشت دستش دور کمر نیکی حلقه شد؛ آن‌قدر محکم که چوب از دست نیکی پایین ماند با یک حرکت او را کامل از مرد جدا کرد

نیکی هنوز نفس‌نفس می‌زد

+ ولم کن... هنوز کارم با این حرو៸مزاده تموم نشده...

اما جونگکوک فقط او را محکم‌تر سمت خودش کشید، نگاهش این بار روی مرد افتاد نگاهی که باعث شد سونگ‌کانگ با وجود درد رنگش از قبل هم بیشتر بپرد

سونگ‌کانگ با ناله‌ای خفه روی زمین غلت زد، دستش را روی پهلویش گذاشت و با صورتی سرخ از خشم، به بادیگاردهایش که چند قدم آن‌طرف‌تر خشکشان زده بود غرید:

سونگ‌کانگ: عو៸ضیا! وایسادین فیلم نگاه می‌کنین؟ بگیرینش!

چهار مرد هیکل‌درشت با تردید جلو آمدند امانگاهشان بیشتر از نیکی روی جونگکوک قفل شده بود، هیچ‌کدام جرئت نداشتند اولین نفر باشند

سونگ‌کانگ با درد از زمین بلند شد، کت گران‌ قیمتش خاکی شده بود و گوشه‌ی لبش خون می‌داد، آب دهان خونی‌اش را کنار پا تف کرد و با نفسی بریده، مستقیم به سمت نیکی راه افتاد

سونگ‌کانگ: امشب... امشب خودم میکُشمت...

نیکی حتی یک قدم هم عقب نرفت. فقط چوب را دوباره توی دستش جابه‌جا کرد و با لبخندی تمسخرآمیز نگاهش کرد

+ اول بیا جلو... بعد ببین کی کیو میکشه پیرمردِ هَوَل.

هنوز جمله‌اش تمام نشده بود که جونگ کوک یک قدم جلو آمد و کامل بین نیکی و سونگ‌کانگ ایستاد.

سونگ‌کانگ ناخودآگاه ایستاد، گلویش خشک شد:

سونگ‌کانگ: سلام آ... آقای جئون...

جونگکوک حتی جواب سلامش را هم نداد

سونگ‌کانگ که غرورش زیر نگاه صدها نفر له شده بود، دندان روی هم سایید و با نفرت به نیکی اشاره کرد

سونگ‌کانگ: این دختر... امشب زنده از اینجا بیرون نمیره!

جونگکوک آرام سرش را کج کرد قدم آخر را برداشت و بی‌هیچ اخطاری یقه‌ی سونگ‌ کانگ را با یک دست گرفت؛ آن‌قدر راحت بلندش کرد که انگار وزنش هیچ نبود

پاهای سونگ‌کانگ چند سانتی‌متر از زمین فاصله گرفت، صورتش لحظه‌به‌لحظه سرخ‌ تر می‌شد

جونگکوک فقط نگاهش می‌کرد

_ دوباره تکرار کن

صدایش آن‌قدر پایین بود که فقط اطرافیان شنیدند، اما همان یک جمله لرزه به جان همه انداخت.

همان لحظه دو نفر از بادیگاردهای سونگ‌ کانگ خواستند از کنار جونگکوک رد شوند و خودشان را به نیکی برسانند که جونگ کوک بدون اینکه حتی سرش را برگرداند گفت:

_ دستتون بهش بخوره...

مکث کوتاهی کرد، نگاهش هنوز روی صورت سونگ‌کانگ بود

_ از رو زمین محوتون میکنم.

دو مرد همان‌جا خشکشان زد، هیچ‌کس تکان نخورد..

سونگ‌کانگ حالا دیگر واقعاً ترسیده بود، غرورش هنوز اجازه نمی‌داد التماس کند اما لرزش مردمک‌ هایش همه چیز را لو می‌داد

اطراف سالن پر از همهمه شده بود؛ چند نفر از سرمایه‌ دارها و میزبان‌ها با رنگ پریده جلو آمدند

مرد میانسال: آ... آقای جئون... خواهش می‌کنم... اینجا...

دیگری فقط سرش را پایین انداخته بود، هیچکس جرئت نداشت جمله‌اش را کامل کند

جونگکوک چند ثانیه دیگر همان‌طور نگهش داشت بعد انگار چیزی بی‌ارزش را رها کرده باشد، دستش را باز کرد

سونگ‌ کانگ با شدت روی زمین افتاد صدای برخورد بدنش با سنگ مرمر سالن پیچید چند بار پشت سر هم سرفه کرد و هوا را با ولع به ریه‌هایش کشید

جونگکوک حتی نگاه دوم هم به او نکرد

_ بعداً به حسابت میرسم.

فقط همین،اما سونگ‌کانگ خوب میدانست این جمله، حکم اعدامش نیست بدتر از اعدام است.

نیکی و یونا با ناباوری به هم نگاه کردند، حتی نیکی که چند دقیقه قبل از شدت عصبانیت می‌خواست دوباره سونگ‌کانگ را بزند برای اولین بار سکوت کرده بود

جونگکوک برگشت، بدون اینکه چیزی بگوید دست نیکی را گرفت؛ طوری که معلوم بود تصمیم گرفته دیگر یک ثانیه هم از کنارش دور نشود.

نیکی خواست دستش را بکشد

+ خودم راه رفتن بلدم.

جونگکوک فقط نیم‌نگاهی به او انداخت

_ ساکت.
دیدگاه ها (۴)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 49✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 50✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 47✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 46✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط