{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یا صاحب الزمان

یا صاحب الزمان

گفته بودی دلتنگیهایم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند.
می گفتی که قاصدک ها گوش شنوا دارند، غم هایت را در گوششان زمزمه کن
و به باد بسپار
من اکنون صاحب دشتی قاصدکم،
اما مگر تو نمی دانستی قاصدک های خیس از اشک می میرند؟...
دیدگاه ها (۴)

از غمت آخر کارم ،کجایی یارم؟در غمت روز شمارم ، کجایی یارم؟تا...

خاطرات يك پسر خوب:ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﻛﺎﻓﻲ ﺷﺎﭖ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺍ...

ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺍﺯ ﻓﺮﻧﮓ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺧﯿﺎ...

ﻣﻦ ﯾﮏ ﻣﺤﺠﺒﻪ ﺍﻡ.... ﻟﻄﻔﺎ ﻣﺮﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﻨﯿﺪ.... ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ:ﻧﻮﺡ ﺭ...

زخم فراموشی

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ به اطراف نگاه کردی...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 2️⃣0️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣنه شب، برای اولین‌با...

دو پارتی از نامجون پارت ۲از آشپزخانه صدای باز شدن یخچال و ظر...

🩸 نیشِ نیمه‌شبقسمت اول — آن شب که جونگین پیدایت کردبارون از ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ هر بار که این ج...

داستان عاشقانه جدید

صدای شلیک

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط