{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر سال تقریبا از همین موقع ها شروع میکردم...

هر سال تقریبا از همین موقع ها شروع میکردم...
هجوم بی رحمانه و خشن به کمد ها و کشو ها و دیسک و زانوها!!!
از اوایل بهمن بالای چارپایه!!!زندگی من شروع میشد...تا اواخر اسفند...در حال خزیدن آخرین ذره های انرژی و توانم صرف شستن و رفتن میشد...
طوری که روز سال تحویل انگار خانه را با وسایل هایش از پشت بام دو دستی گرفته بودم و دل سیر در باد تکانده بودم!!!
و دقیقا لحظه سال تحویل بود که احساس میکردم انگار استخوان هایم را در کیسه تنم کسی کوبانده و خورد و خاکشیر کرده!!!!
همه چیز خوب بود و برق میزد...ولی خسته بودم...خسته...حالا دروغ نباشد از دیدن آن همه تمیزی و نظم لذت میبردم... ولی یک چیزی ایراد داشت....
امسال تقریبا از اوایل بهمن شروع کردم...از صندلی راحت آرایشگاه!!!
موهایم را مدلی که همیشه دوست داشتم کوتاه کردم...خیلی خوب بود، سبک شدم،، لذتش از سبک کردن کمد و دور ریختن لباس‌های کهنه بیشتر بود!!!
چند روز بعد رنگ شان کردم..یاد آن سالی افتادم که خانه را رنگ کردیم و در و دیوار رنگ و روی تازه گرفت...
فردایش حتی تصمیم گرفتم رنگ تنها کافی نیست،،دوباره روی صندلی راحت و مش و بعدش با قیافه ای جدید برف بازی در پارک...
لیستی دارم برای کارهای مابقی روز های امسال...
همیشه در آگهی ها خوانده ام میکرودرم!!!به نظرم همان کار اسفنج جادویی را انجام میدهد...نه روی کابینت و یخچال!!! روی پوستم!!!!
...برادران کوراوغلی را دوست دارم فراموش کنم فعلا نوبت من است نه فرش ها!!!
به ماساژ هم دارم فکر میکنم،استخر و سونا حتی!!!
امسال خودم را میتکانم...نوبت خودم است....امسال دل سیرم را میتکانم...در باد..
دیدگاه ها (۱)

همیشه افراد ساکت را دوست داشته ام : هیچگاه نمیفهمی در حال رق...

عادت همیشگی ام بود... از همان کودکی به این سوال فکر می کردم...

زیرِ باران؛پشتِ میزِ چوبیِ کافه؛وَ آغوشت؛این نقاط را نقاط ''...

در مدتی که در این دنیا هستید به معنای واقعی کلمه زندگی کنید....

چند پارتی

چند پارتی

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

رمان تهیونگ

چند پارتی (درخواستی)

رمان تهیونگ

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part56و بدون هیچ حرفی از اتاق خارج شدروی بالش...

قسمت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط