{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکسکه ام گرفته بود...

سکسکه ام گرفته بود...

گفتم: مرا بترسان...

دستانم را رها کرد...

نفسم بند آمد!
دیدگاه ها (۴)

نامم را پاک کردی... یادم را چه میکنی؟یادم را پاک کنی... عشقم...

فرق است؛بین کسی که...فقط تو را میخواهدو کسی که؛"تو را هم میخ...

باور کن خیلی سخت است...وفادار دست هایی باشی...که یکبارهم لمس...

یکی از سخت ترین کارا پاک کردن مسج هایی که یه روزی... برات یه...

به سر زلف تسلی نتوان كرد مرا دست گستاخ مرا بند قبا می‌بايد#ب...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداختنیمه شب خواب دید که بیگناه ا...

دل بریدم ز غمی که مرا با غم آشنا کرداز همدردی که مرا میان در...

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»جونگکوک درِ اتاق رو بازتر کرد.رها: «ن...

پارت ۲۶ — «رازِ رها»چند دقیقه گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد.جونگک...

قسمت ۷

تا وقتی فراموش شوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط