{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
به عشق تو کاشته بودم
خیال های عاشقانه ام را
در حافظه ی دست هایم
.
تو رفتی
نور هم بی خبر رفت
و اندوهی از جنس تاریکی سرازیر شد
بگذار ابرها تا ابد ببارند
من در رویای تو آموختم
باران
رویِ فاصله ها می بارد
و چتری که بی گناه خیس می شود
دیدگاه ها (۱)

پایانی کامل ام.غرق در انزوای خیالی پرتاز لای انگشت های زندگی...

خانه‌ ام ابری‌ ست!   یکسره روی زمین ابری‌ ست با آن...   ...

از شیشه ی قطار رفتنت نگاه کنبه حقیقتی که نیستیبه دروغی که خو...

طبیعت

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۱ شب‌های شهر «برلنت...

# 🌑 رقصِ آخرین ماه(#Dance_of_the_Last_Moon)## فصل اول: سایه‌...

beach 𝕻𝖆𝖗𝖙2ویو ته‌یونگتوی تاریکی شب، توی کوچه‌های باریک شهر ...

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊³اگر همه جا تاریک بود، دوباره بنگر شاید نور، خو...

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط