{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم،

یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم،
یه دختره اومد آمپولمو بزنه،معلوم بود خیلی تازه کاره!
همینجوری که سرنگو گرفته بود توی دستش،لرزون لرزون اومد سمت من و گفت:
"بسم الله الرحمن الرحیــــم"
منم که کپ کرده بودم از ترسم گفتم:
"اشهد ان لا اله الا الله"!
هیچی دیگه...
انقدر خندید که نتونست آمپولو بزنه وخدارو شکر یکی دیگه اومد زد ..!
دیدگاه ها (۳)

#مافیای_عاشق p:11 سلام سلام قشنگ های من چطورین؟من برگشتم با ...

پارت چهل‌ونهم | صدایی در تاریکیپارک لاراچند دقیقه‌ای بود که ...

#in_your_eyespart_9۱ویو کایلا آروم چشمامو باز کردمچند ثانیه ...

I'm not jealouspart 32چند روزی از آخرین باری که جونگکوک رو د...

چند پارتی (درخواستی)

Part 8

پارت ۵۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط