قلب من ( پارت پانزدهم )
قلب من ( پارت پانزدهم )
* ویو کوک *
با یونگی از اتاق رفتیم بیرون یکم هوا بخوریم....حالم بهتر شده بود ولی هنوز دلشوره داشتم!
انگار....قلبم درد میکرد....حس عجیبیه....وقتی کسی که دوسش داری ازت متنفره!
آخه چرا؟
یهو دیدم ا/ت و دوستاش دارن میرن بیرون.
کوک : یونگی....
یونگی : هوم؟
کوک : ا/ت و الونا و مینگ جو دارن کجا میرن؟!
یونگی : خو من از کجا بدونم؟!
کوک : بریم دنبالشون....؟
یونگی : هوففف....اوک...بیا بریم!
کوک: مرسی...
با یونگی پشت سر ا/ت میرفتیم ( آهان اسلاید بعدی لباس ا/ت برای رفتن به اون جنگلس ) دیدم مسیرشون رو تغییر دادن....و از یه طرف دیگه رفتن!
کوک : یااا کجا دارن میرن؟ ( زیر لب )
منم دنبالشون میرفتم تا رسیدیم به یه جای خیلی قشنگ!
پر از گل و درخت بود!
بوی خاک نم خورده بهترین بوی دنیاست....!
لعنتی....! خیلی حس خوبیه!
یهو ا/ت وسط راه چشماش رو بست و رفت وسط اون گلا و دور خودش میچرخید و دخترا بهش میخندیدن....منم سریع گوشیم و درآوردم و ازش فیلم گرفتم....خیلی کیوته!
باورم نمیشع....خیلی خوبه!
نکته : ا/ت و دخترا نمیدونن کوک و یونگی دارن دنبالشون میکنن .
* ویو ا/ت *
طبیعت همیشه حالم و خوب میکنه....بهترین روز توی اردو قطعا همین امروزه....اصن آدم میره اونجا حال میاد!
من مسخره بازی درمیاوردم و دخترا ازم فیلم و عکس میکرفتن که خودشونم اومدن وسط!
خسته شدم و رفتم یه جا نشستم.....
نفس عمیقی کشیدم....و به آسمون خیره شدم....چشمم به رنگین کمون خورد و خنده ای به لبم اومد....
هعی امروز دل دردم تموم شددددد یسس!
🗿🤌🏻😂
* ویو کوک *
با یونگی از اتاق رفتیم بیرون یکم هوا بخوریم....حالم بهتر شده بود ولی هنوز دلشوره داشتم!
انگار....قلبم درد میکرد....حس عجیبیه....وقتی کسی که دوسش داری ازت متنفره!
آخه چرا؟
یهو دیدم ا/ت و دوستاش دارن میرن بیرون.
کوک : یونگی....
یونگی : هوم؟
کوک : ا/ت و الونا و مینگ جو دارن کجا میرن؟!
یونگی : خو من از کجا بدونم؟!
کوک : بریم دنبالشون....؟
یونگی : هوففف....اوک...بیا بریم!
کوک: مرسی...
با یونگی پشت سر ا/ت میرفتیم ( آهان اسلاید بعدی لباس ا/ت برای رفتن به اون جنگلس ) دیدم مسیرشون رو تغییر دادن....و از یه طرف دیگه رفتن!
کوک : یااا کجا دارن میرن؟ ( زیر لب )
منم دنبالشون میرفتم تا رسیدیم به یه جای خیلی قشنگ!
پر از گل و درخت بود!
بوی خاک نم خورده بهترین بوی دنیاست....!
لعنتی....! خیلی حس خوبیه!
یهو ا/ت وسط راه چشماش رو بست و رفت وسط اون گلا و دور خودش میچرخید و دخترا بهش میخندیدن....منم سریع گوشیم و درآوردم و ازش فیلم گرفتم....خیلی کیوته!
باورم نمیشع....خیلی خوبه!
نکته : ا/ت و دخترا نمیدونن کوک و یونگی دارن دنبالشون میکنن .
* ویو ا/ت *
طبیعت همیشه حالم و خوب میکنه....بهترین روز توی اردو قطعا همین امروزه....اصن آدم میره اونجا حال میاد!
من مسخره بازی درمیاوردم و دخترا ازم فیلم و عکس میکرفتن که خودشونم اومدن وسط!
خسته شدم و رفتم یه جا نشستم.....
نفس عمیقی کشیدم....و به آسمون خیره شدم....چشمم به رنگین کمون خورد و خنده ای به لبم اومد....
هعی امروز دل دردم تموم شددددد یسس!
🗿🤌🏻😂
۱۳.۳k
۰۱ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.