عشق مافیایی
عشق مافیایی
Part 33
ویو ات
با عجله رفتم حموم دوش گرفتم لباسمو پوشیدم از حموم در اومدم به جیمین نگاه کردم
ات: زود باش مثلاً عروسیتون هست
جیمین: باش باش پرنسس کوچولو موچولو من رفتم تو هم مراقب خودت باش
ات: باشه برو
بعد از رفتن جیمین میکاپ آرتیست ها اومدن شروع کردن به آرایش در عین آرایش غذامو خوردم
پرش زمانی به سه ساعت بعد
آماده شدم در آخر کفشامو پوشیدم تو آینه به خودم نگاه کردم یهو درو زدن
ات: کیه
جیمین: منم میتونم بیام
ات: نه نیا بمون بیرون
جیمین: عه عشقم خودم میام هااا
ات: باشه باشه بیا
ویو جیمین
درو باز کردم وارد اتاق شدم به ات نگاه کردم دهنم وا موند درو پشت سرم بستم بهش دوباره نگاه کردم
جیمین: شبیه ماه شدی
ات: تو هم خوشتیپ شدی
جیمین: من همیشه خوشتیپم
ات: اعتماد به نفس رو
جیمین: چیه خب مگه خوشگل نیستم
ات: هستی هستی
تو چشاش زل زدم
جیمین:چشمانت آنها مانند ستارگان آسمان شب هستند. من هرگز از نگاه کردن به آنها خسته نمیشوم.
ات: مرسی خر شدم
جیمین: وا مثلا میخواییم یکم رمانتیک باشیم
ات: باشه باشه مرسی آقا شما هم زیبا هستین عین ماه
جیمین : مرسی پرنسس خانوم
ات : خواهش میکنم عشقم
جیمین: خب برات یه کادو دارم
ات: چیه
جعبه سیاه رو بهش نشون دادم آروم دهنشو باز کردم
ات: این گردنبدی بود ولی که میخواستم
جیمین: آره عزیزم
ات: مرسی عزیزم
جیمین: بچرخ میخوام روی گردنت باشه
بعد از چرخید یکم موهاشو اونور دادم گردنبند رو به گردنش بستم
جیمین: خب دیگه من برم
ات : باشه برو منم میام
ویو ات
بعد از رفتن جیمین روی تخت نشستم منتظر موندم صدام کنن یهو مینجی اومد
مینجی: این ملکه ای که اینجا نشسته کیه
ات: زهرمار
بلند شدم رفتم کنارش وایسادم
مینجی: من شوهرت نیستم شوهرت منتظرته
ات : باشه باشه من رفتم
یه نفس عمیق کشیدم از اتاق خارج شدم از پله ها رفتم پایین همه جا با گل سفید تزئین شده بود کل حیاط عمارت با مهمون پر بود جیمینم پشتش به همه بود به آسمون نگاه میکرد روی زمین پر از گل بود از روی گل ها راه رفتم وقتی به جیمین رسیدم دستمو گذاشتم رو شونه اش چرخید
جیمین: اومدی
ات: نه نیومد این روحه آره دیگه اومدم
جیمین: بچه ای که بچه ای
ادامه دارد....
Part 33
ویو ات
با عجله رفتم حموم دوش گرفتم لباسمو پوشیدم از حموم در اومدم به جیمین نگاه کردم
ات: زود باش مثلاً عروسیتون هست
جیمین: باش باش پرنسس کوچولو موچولو من رفتم تو هم مراقب خودت باش
ات: باشه برو
بعد از رفتن جیمین میکاپ آرتیست ها اومدن شروع کردن به آرایش در عین آرایش غذامو خوردم
پرش زمانی به سه ساعت بعد
آماده شدم در آخر کفشامو پوشیدم تو آینه به خودم نگاه کردم یهو درو زدن
ات: کیه
جیمین: منم میتونم بیام
ات: نه نیا بمون بیرون
جیمین: عه عشقم خودم میام هااا
ات: باشه باشه بیا
ویو جیمین
درو باز کردم وارد اتاق شدم به ات نگاه کردم دهنم وا موند درو پشت سرم بستم بهش دوباره نگاه کردم
جیمین: شبیه ماه شدی
ات: تو هم خوشتیپ شدی
جیمین: من همیشه خوشتیپم
ات: اعتماد به نفس رو
جیمین: چیه خب مگه خوشگل نیستم
ات: هستی هستی
تو چشاش زل زدم
جیمین:چشمانت آنها مانند ستارگان آسمان شب هستند. من هرگز از نگاه کردن به آنها خسته نمیشوم.
ات: مرسی خر شدم
جیمین: وا مثلا میخواییم یکم رمانتیک باشیم
ات: باشه باشه مرسی آقا شما هم زیبا هستین عین ماه
جیمین : مرسی پرنسس خانوم
ات : خواهش میکنم عشقم
جیمین: خب برات یه کادو دارم
ات: چیه
جعبه سیاه رو بهش نشون دادم آروم دهنشو باز کردم
ات: این گردنبدی بود ولی که میخواستم
جیمین: آره عزیزم
ات: مرسی عزیزم
جیمین: بچرخ میخوام روی گردنت باشه
بعد از چرخید یکم موهاشو اونور دادم گردنبند رو به گردنش بستم
جیمین: خب دیگه من برم
ات : باشه برو منم میام
ویو ات
بعد از رفتن جیمین روی تخت نشستم منتظر موندم صدام کنن یهو مینجی اومد
مینجی: این ملکه ای که اینجا نشسته کیه
ات: زهرمار
بلند شدم رفتم کنارش وایسادم
مینجی: من شوهرت نیستم شوهرت منتظرته
ات : باشه باشه من رفتم
یه نفس عمیق کشیدم از اتاق خارج شدم از پله ها رفتم پایین همه جا با گل سفید تزئین شده بود کل حیاط عمارت با مهمون پر بود جیمینم پشتش به همه بود به آسمون نگاه میکرد روی زمین پر از گل بود از روی گل ها راه رفتم وقتی به جیمین رسیدم دستمو گذاشتم رو شونه اش چرخید
جیمین: اومدی
ات: نه نیومد این روحه آره دیگه اومدم
جیمین: بچه ای که بچه ای
ادامه دارد....
- ۱۹.۱k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط