عشق مافیایی
عشق مافیایی
Part 32
ات: جیمین منو روانی نکن
جیمین : میخوام بکنم
ات: تو غلط میکنی 😑
جیمین: گوگولی موگولی خوردنی شدی
ات : خفه شو
جیمین : نشم چی
ات: باهات ازدواج نمیکنم
جیمین: اینطوری که گفتی فردا عروسیه
ات : جیمین خفه شو و گرنه خفه ات میکنم
جیمین: فردا عروسیه همچی هم آماده اس
ات: جیمین
جیمین: جیمین جیمین نکن فردا عروسیه همینی که گفتم
ات: باشه باشه
جیمین: آفرین حالا بیا بغلم میخوام بوست کنم
ات: نه دیگه اگه فردا عروسیه منم یه شرطی دارم
جیمین: چه شرطی
ات: حق نداری امشب پیشم بخوابی
جیمین: شوخی میکنی دیگه آره
ات : نه من کاملا جدی هستم
جیمین: عشقم دلت میاد
ویو ات
از روی تخت یه بالش و پتو برداشتم دادم دستش
ات: برو
جیمین: من بدون تو نمیتونم بخوابم
ات : معلوم بود پاشو برو بخواب
بلند شد رفت روی زمین دراز کشید بهش نگاه کردم جلوی خودمو گرفتم تا نخندم روی تخت دراز کشیدم پتو رو کشیدم سرم از زیر پتو بهش نگاه کردم بعد از چند مین چشام گرم شد خوابیدم
پرش زمانی به دو ساعت بعد
با صدای شلیک بیدار شدم روی تخت نشستم دیدم جیمین روی زمین نیست بلند شدم آروم از اتاق خارج شدم دیدم جسد یونا رو بردن به جیمین نگاه کردم دیدم دستش اسلحه هست از ترس آب دهنمو قورت دادم خواستم برگردم اتاق
جیمین: کجا میری بیبی
ات: جیمین تو اونو کشتی
جیمین: فراموشش کن اون یه هرزه بود که حقش مردن بود
ات: ولی نباید
جیمین: عشقم فراموش کن ببخشید از خواب بیدارت کردم بیا بریم بخواب
ات: نه نمیخوام خوابم نمیاد
جیمین: باشه بیا بریم فیلم ببینیم
ات: ساعت چنده
جیمین : 4 شب
ات : باش بیا بریم فیلم ببینیم
با همدیگه رفتیم اتاق روی تخت نشستیم تلویزیون رو روشن کردیم فیلم ترسناک گذاشتیم نگاه کردیم
پرش زمانی به چهار ساعت بعد
آروم چشامو باز کردم دیدم جیمین خوابه یهو یادم افتاد امروز عروسیه جیغ زدم جیمین از ترس از تخت افتاد
جیمین: چی شده چرا جیغ میزنی
ات: جیمین امروز عروسیه خواب موندیم
جیمین: یادم رفته بود زود باش باید آماده شیم
بلند شدم رفتم پرده های پنجره رو کشیدم به حیاط نگاه کردم
ات: واییییییییی چقدر خوشگل شده
جیمین: خوشت اومد
ات: آره خیلی خوشگله
ادامه دارد...
Part 32
ات: جیمین منو روانی نکن
جیمین : میخوام بکنم
ات: تو غلط میکنی 😑
جیمین: گوگولی موگولی خوردنی شدی
ات : خفه شو
جیمین : نشم چی
ات: باهات ازدواج نمیکنم
جیمین: اینطوری که گفتی فردا عروسیه
ات : جیمین خفه شو و گرنه خفه ات میکنم
جیمین: فردا عروسیه همچی هم آماده اس
ات: جیمین
جیمین: جیمین جیمین نکن فردا عروسیه همینی که گفتم
ات: باشه باشه
جیمین: آفرین حالا بیا بغلم میخوام بوست کنم
ات: نه دیگه اگه فردا عروسیه منم یه شرطی دارم
جیمین: چه شرطی
ات: حق نداری امشب پیشم بخوابی
جیمین: شوخی میکنی دیگه آره
ات : نه من کاملا جدی هستم
جیمین: عشقم دلت میاد
ویو ات
از روی تخت یه بالش و پتو برداشتم دادم دستش
ات: برو
جیمین: من بدون تو نمیتونم بخوابم
ات : معلوم بود پاشو برو بخواب
بلند شد رفت روی زمین دراز کشید بهش نگاه کردم جلوی خودمو گرفتم تا نخندم روی تخت دراز کشیدم پتو رو کشیدم سرم از زیر پتو بهش نگاه کردم بعد از چند مین چشام گرم شد خوابیدم
پرش زمانی به دو ساعت بعد
با صدای شلیک بیدار شدم روی تخت نشستم دیدم جیمین روی زمین نیست بلند شدم آروم از اتاق خارج شدم دیدم جسد یونا رو بردن به جیمین نگاه کردم دیدم دستش اسلحه هست از ترس آب دهنمو قورت دادم خواستم برگردم اتاق
جیمین: کجا میری بیبی
ات: جیمین تو اونو کشتی
جیمین: فراموشش کن اون یه هرزه بود که حقش مردن بود
ات: ولی نباید
جیمین: عشقم فراموش کن ببخشید از خواب بیدارت کردم بیا بریم بخواب
ات: نه نمیخوام خوابم نمیاد
جیمین: باشه بیا بریم فیلم ببینیم
ات: ساعت چنده
جیمین : 4 شب
ات : باش بیا بریم فیلم ببینیم
با همدیگه رفتیم اتاق روی تخت نشستیم تلویزیون رو روشن کردیم فیلم ترسناک گذاشتیم نگاه کردیم
پرش زمانی به چهار ساعت بعد
آروم چشامو باز کردم دیدم جیمین خوابه یهو یادم افتاد امروز عروسیه جیغ زدم جیمین از ترس از تخت افتاد
جیمین: چی شده چرا جیغ میزنی
ات: جیمین امروز عروسیه خواب موندیم
جیمین: یادم رفته بود زود باش باید آماده شیم
بلند شدم رفتم پرده های پنجره رو کشیدم به حیاط نگاه کردم
ات: واییییییییی چقدر خوشگل شده
جیمین: خوشت اومد
ات: آره خیلی خوشگله
ادامه دارد...
- ۱۷.۵k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط